Empire of the Six Towers:
Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p²³
اینو هم شنیدم ، میخواستم خفش کنمممم . همون چوب رو برداشتم و محکم به طرفش پرت کردم . چوبه محکم خورد تو سرش . 😂
- چیکار میکنی ؟!
+ هیچی فقط از دستم ول شد ☺️ ...
- آی ... ها راستی بیگناهیمون ثابت شد . فردا ساعت ۱۰ صبح پرواز داریم و از عمارت میریم .
+ حَب رورو خوردیم ؟! هعی میریم هعی میایم .
- هه هه هه 😂
+ خوب حالا با این آدرین بیهوش چیکار کنیم .
- مگه چقدر محکم زدی که بیهوش شد .
+ اونقدر محکم که صدا داد .
- الفاتحه . فکنم کوشته شد .
+ هه هه هه 😂
آخر شب *
آدرین بهوش اومد و با صد تا فحش دهنمو سرویس کرد . منم الان نشستم روی تخت دارم پرونده هارو چک میکنم .
ولی .. ولی یکچیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده . اون علامت روی لباس اون خلافکارا . خیلی آشناست ولی یادم نمیاد کجا دیدمش .
شاید بهتر باشه به آریا بگم ...
رفتم سمت اتاق آریا و در زدم
- بیا داخل . چیزی شده ؟
+ میگم به اون علامت روی لباسای اون خلافکارا دقت کردی ؟
- ها اونا آره .
+ بنظرم خیلی آشناست و یکجا دیدمش ...
- آهر حست درسته . اونا دار و دسته ی آتش بودن . همون موقعی که گروگان گرفته شدیم هم روی لباساشون اینا بود .
+ اره آفرین دقیقا ! وایسا وایسا ... چیییی ؟!
- ههه .
رفتم از اتاق بیرون و رفتم توی اتاق خودم و خوابیدم .
صبح روز بعد *
سوار هواپیما شدیم و رسیدیم به انگلستان .
کیتی ، اما و لیسا منتظرم بودم . همین که اونارو دیدم سریع پریدم بغلشون و کلی گریه کردم . آورمم کردن و من اونا رو با امیلی آشنا کردم . آره ، من آریا رو راضی کردم امیلی بیاد حسابدار شرکت بشه . آخه رشته ای که خونده بود حسابداری بود . واسه همین اون هم با خودمون آوردیم .
امیلی رو باهاشون آشنا کردم و دوست کردمشون .
رفتم خونه . واااای هیجا خونه ی خود آدم نمیشه . دوش گرفتم و لباس پوشیم " لباس اسلاید دوم *"
بعدش هم با لیسا و اِما و امیلی رفتیم شرکت .
امیلی رفت برج دوم و بقیه هم رفتن سرکاراشون .
منن رفتم توی دفترم و نشستم و گزارش هارو چک کردم تا اینکه این آیلین ک*** اومد پیشم .
$ آیلین + کاترین "خودم" # اِما
$ هه میبینم آزاد شدی .
+ هوم . کاری داشتی ؟
$ اگه هم کاری داشتم با توی گدا و بی لول نمیگشتم و سوالام رو ازت نمیپرسیدم . من خالم رئیس برج پنجمه . چیمیگی !
بغض کردم و ناراحت شدم از حرفش ولی به روی خودم نیاوردم .
+ هه جالبه . حداقل من با تلاش خودم به اینجا رسیدم نه مثل تو که با پارتی بازی به اینجا رسیدی !
$ هاااا ! چطور جرعت میکنی ...
# کاترین . سوال داشتم ازت . واسه ی این پرونده باید چی...
$ چطور جرعت میکنی تو وسط حرفم بپری !! و تو کاترین ... دختره ی هرزه ... چطور جرعت میکنی ...
# چی گفتی ؟! ... کی به کی میگه هرزه ... تو اول برو خالت رو جمع کن که با موکل و مشتری هاش رابطه داره بعد بیا به کس دیگه بگو هرزه !
فرشته ی نجات : اِما ✨
همون لحظه آیلین یک سیلی به اِما زد .دیگه خونم به جوش اومد و بلند شدم و یکی محکم تر زدم تو گوش آیلین .
+ دیگه داری پا روی خط قرمزا میذاری دختره ی ج*** . با بالا دستیت باید درست صحبت کنی . درضمن نمیخوای کارت رو همراه با مدرک و فیلم و صدای ضبط شده به حراست بدم . میخوای ؟!
میدونی که اینجا اتاق و دفتر اختصاصی منه و دوربین داره ...
$ هاا داری من تهدید میکنی .. ؟! میدونی میتونن باها چیکار کنم ؟؟؟!!! من خالم مالک یکی از برج های اینجاست و ...
+ داداش . ببند فکو لطفا . من الان دستیار شخصی آریا استرلانگ هستم و یکی از جوون ترین و مشهتور ترین وکیل زن توی کل انگلستان و میتونم فقط با یک مدرک از زمین محوت کنم . حالا گمشو برو بیرون !
دهنشو بست و رفت .
# بابا دست خوش کاترین . تاحالا من این روی تو ندیده بودم ! بابا گنگسترررر !!!
+ حالت خوبه ؟ چیزیت نشد ؟
# نه اوکیم مشتی . راستی واسه ی این پرونده بایده چیکار کنم ؟؟
بهش توضیح دادم ....
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p²³
اینو هم شنیدم ، میخواستم خفش کنمممم . همون چوب رو برداشتم و محکم به طرفش پرت کردم . چوبه محکم خورد تو سرش . 😂
- چیکار میکنی ؟!
+ هیچی فقط از دستم ول شد ☺️ ...
- آی ... ها راستی بیگناهیمون ثابت شد . فردا ساعت ۱۰ صبح پرواز داریم و از عمارت میریم .
+ حَب رورو خوردیم ؟! هعی میریم هعی میایم .
- هه هه هه 😂
+ خوب حالا با این آدرین بیهوش چیکار کنیم .
- مگه چقدر محکم زدی که بیهوش شد .
+ اونقدر محکم که صدا داد .
- الفاتحه . فکنم کوشته شد .
+ هه هه هه 😂
آخر شب *
آدرین بهوش اومد و با صد تا فحش دهنمو سرویس کرد . منم الان نشستم روی تخت دارم پرونده هارو چک میکنم .
ولی .. ولی یکچیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده . اون علامت روی لباس اون خلافکارا . خیلی آشناست ولی یادم نمیاد کجا دیدمش .
شاید بهتر باشه به آریا بگم ...
رفتم سمت اتاق آریا و در زدم
- بیا داخل . چیزی شده ؟
+ میگم به اون علامت روی لباسای اون خلافکارا دقت کردی ؟
- ها اونا آره .
+ بنظرم خیلی آشناست و یکجا دیدمش ...
- آهر حست درسته . اونا دار و دسته ی آتش بودن . همون موقعی که گروگان گرفته شدیم هم روی لباساشون اینا بود .
+ اره آفرین دقیقا ! وایسا وایسا ... چیییی ؟!
- ههه .
رفتم از اتاق بیرون و رفتم توی اتاق خودم و خوابیدم .
صبح روز بعد *
سوار هواپیما شدیم و رسیدیم به انگلستان .
کیتی ، اما و لیسا منتظرم بودم . همین که اونارو دیدم سریع پریدم بغلشون و کلی گریه کردم . آورمم کردن و من اونا رو با امیلی آشنا کردم . آره ، من آریا رو راضی کردم امیلی بیاد حسابدار شرکت بشه . آخه رشته ای که خونده بود حسابداری بود . واسه همین اون هم با خودمون آوردیم .
امیلی رو باهاشون آشنا کردم و دوست کردمشون .
رفتم خونه . واااای هیجا خونه ی خود آدم نمیشه . دوش گرفتم و لباس پوشیم " لباس اسلاید دوم *"
بعدش هم با لیسا و اِما و امیلی رفتیم شرکت .
امیلی رفت برج دوم و بقیه هم رفتن سرکاراشون .
منن رفتم توی دفترم و نشستم و گزارش هارو چک کردم تا اینکه این آیلین ک*** اومد پیشم .
$ آیلین + کاترین "خودم" # اِما
$ هه میبینم آزاد شدی .
+ هوم . کاری داشتی ؟
$ اگه هم کاری داشتم با توی گدا و بی لول نمیگشتم و سوالام رو ازت نمیپرسیدم . من خالم رئیس برج پنجمه . چیمیگی !
بغض کردم و ناراحت شدم از حرفش ولی به روی خودم نیاوردم .
+ هه جالبه . حداقل من با تلاش خودم به اینجا رسیدم نه مثل تو که با پارتی بازی به اینجا رسیدی !
$ هاااا ! چطور جرعت میکنی ...
# کاترین . سوال داشتم ازت . واسه ی این پرونده باید چی...
$ چطور جرعت میکنی تو وسط حرفم بپری !! و تو کاترین ... دختره ی هرزه ... چطور جرعت میکنی ...
# چی گفتی ؟! ... کی به کی میگه هرزه ... تو اول برو خالت رو جمع کن که با موکل و مشتری هاش رابطه داره بعد بیا به کس دیگه بگو هرزه !
فرشته ی نجات : اِما ✨
همون لحظه آیلین یک سیلی به اِما زد .دیگه خونم به جوش اومد و بلند شدم و یکی محکم تر زدم تو گوش آیلین .
+ دیگه داری پا روی خط قرمزا میذاری دختره ی ج*** . با بالا دستیت باید درست صحبت کنی . درضمن نمیخوای کارت رو همراه با مدرک و فیلم و صدای ضبط شده به حراست بدم . میخوای ؟!
میدونی که اینجا اتاق و دفتر اختصاصی منه و دوربین داره ...
$ هاا داری من تهدید میکنی .. ؟! میدونی میتونن باها چیکار کنم ؟؟؟!!! من خالم مالک یکی از برج های اینجاست و ...
+ داداش . ببند فکو لطفا . من الان دستیار شخصی آریا استرلانگ هستم و یکی از جوون ترین و مشهتور ترین وکیل زن توی کل انگلستان و میتونم فقط با یک مدرک از زمین محوت کنم . حالا گمشو برو بیرون !
دهنشو بست و رفت .
# بابا دست خوش کاترین . تاحالا من این روی تو ندیده بودم ! بابا گنگسترررر !!!
+ حالت خوبه ؟ چیزیت نشد ؟
# نه اوکیم مشتی . راستی واسه ی این پرونده بایده چیکار کنم ؟؟
بهش توضیح دادم ....
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
- ۱.۳k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط