قلم که دست میگیرم عاجز میشوم از نوشتن.

قلم که دست میگیرم عاجز میشوم از نوشتن.

نمیدانم چرا ولی میترسم باز یاد لحظه های خیس تنهایی میافتم

وباخودم میگم چه کردم که چنینم

نکند سرنوشت من را باید از سر,نوشت

ولی نه من خود به خودم بد کردم

اگر لحظه ای باتو بودم دگر دلتنگ نمیشدم

دلگیریی دیگر نبود

حتی غصه نمیخوردم چون غصه نیست

توکه باشی حتی دردهم نیست

چون تو همه چیزی

همه چیز

معبود من

مرا ببخش اگر گهگاهی ناشکریم باعث رنجش تو شدم

آدمم و کوته بین

تنهاییم نگذار بزرگترین آرامبخش وجود من
دوستت دارم خدایا
دیدگاه ها (۲)

حالااگه ازبازیگران کره ای عکس گذاشته بودم تویه دقیقه هزارتال...

خدایااااابابت همه چیزممنونتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط