◦•●◉✿ پارت بیست و سوم✿◉●•◦

◦•●◉✿ پارت بیست و سوم✿◉●•◦
آنیا رفت و خوابید...
بیدار شد و همه چی رو برای لوید تعریف کرد ⭐
لوید : اوه چه جالب ☺
حالا بیا تکالیفتو انجام بده 😎
آنیا : اوههه 😫
...
بعد از یک ساعت..
یور : سلام من اومدم 🥰
لوید : اوه خوش اومدی ☺
آنیا : سلام مامان.
بگو ببینم کیو کشتی 😎
یور : بزار تا برات تعریف کنم....
یور شروع کرد به تعریف کردن.
شب شد آنیا، یور، لوید و باند رو مبل خوابیده بودن 😴
.....
لوید : بیدار شو، دیرت میشه ها.
آنیا : ...
لوید : انگار نمیخوای پاشی ها 😏
به من که ربطی نداره خودت جا میمونی 😝
آنیا : هااااا؟؟؟
پاشدم بابا 😒
لوید : بیا صبحونه 🍞
آنیا : مامان هنوز بیدار نشده 🤭
لوید : بیا صبحونه 🙄
آنیا : باشه 🤪
....
دیدگاه ها (۲)

اینا هم واسه صد تایی که قرار بود بدم 🤌🥰

پارت اول❤️‍🔥قلبم برای تو❤️‍🔥یور: انیا جان باشو اولین روز مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط