گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد
غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟

گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرات بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی

‌
🌹
‌
🌹
دیدگاه ها (۱)

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

نترس رفیق!اگر جهنمی در کار باشد آنجا دوستان خوبی پیدا خواهی ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق راز داری! کو دل پ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق راز داری! کو دل پ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتیکو رفیق راز داری! کو دل پ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کو دل ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! ...

گفته بودی درد دل کن گاه باهم صحبتی کو رفیق راز داری! کو دل پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط