بانگاهی دل ما را تو مشوش کردی

بانگاهی ؛ دل ما را تو مشوش کردی
آنچنان بشکستی ؛ که مستوجب آتش کردی
هر کسی با تو نشسته است نمی فهمد که... !
زیر چشمان سیاه مست هلاکش کردی
حافظ از روی تو با لهجه ی تاجیکی گفت:!!!
عاشقی شیوه رندان بلاکش "کردی
هر زر ؛ ناسره ای پیش تو آمد یک آن
با تب وتاب تنت سکه ی رو ؛ غش کردی
گر نظر بازی با سنگ کنی! لعل شود
قلب ما را تو به خونابه منقش کردی
چارده قرن فقط سلسه ی شاعر ها...
غزلی ساده سرودند و تو آتش کردی
گر به ما دل ندادی دست قضا خواهد چید
لاله ای را که تو چون اشک سیاوش کردی

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

شاعرم کردی و رفتی، درد از این بیشتر ؟کوهِ غصه رویِ دوشِ مرد ...

با منی ، با همه یِ نازِ نگاهت مثلاًبا دل آراییِ آن صورتِ ماه...

دلبری کردنت ای یار دل آزار کم استدوستت دارم و این جمله چه بس...

کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشیکسی که داده مرا از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط