وقتی میاد خواستگاریت...

وقتی میاد خواستگاریت...

با استرس بهش خیره شدم .
بغضم گرفت ؛ پشتم و بهش کردم و با دست خودم و باد زدم
_میرا؟!
دستش شونم و گرفت و برگردونند .
_گریه میکنی؟!
نوچی کردم که خنده ای کرد و موهام رو نوازش کرد.
_نگران نباش دورت بگردم.
لبخندی زدم، (واقعا به محبت های کوک محتاجم شایدم فقط به محبت )
دستمو گرفت و وارد خونه شدیم مامان و اینا با نگرانی نگامون کردن .
_خب ..
جلو رفتم و پیش مادرش نشستم و دم گوشش آروم لب زدم
_مادر جون میشه کوک امشب بمونه؟!
مامانش لبخندی زد و شیطون گفت
_آتیش وجودتون هم که تنده . حا.مله نشی دخترم !
چشمام گرد شد ، پشیمون شدم راستش
_باشه .
سمت کوک برگشتم که بابا تعارفی لب زد
_پس دامادم امشب میمونه نه؟!
کوک پرو لب زد
_آره . اتاق زنم !
بابا چشماش گشاد شد . ریز خندیدم
_نه اتفاقا منو دامادم حرفای مردونه داریم . مگه نه دامااد؟!
کوک ناچار سری تکون داد .
رو به منه خوشحال پوزخندی زد . دستشو گذاشت روی مبل و بلند شد
_ بریم حرفامونو بزنیم که شب میخوام پیش زنم بخوابم
صدای خنده اشون بلند شد آب شدم از خجالت . چشم غره ای بهش رفتم
_حرفی ندارم داماد فقط رعایت کن . منظورم و که میفهمی ؟!
کوک تخس لب زد
_ سعی میکنم ولی قول نمیدم
بابا حرصی نفس عمیقی کشید .
_باشه برین!
آروم بلند شدم از پله بالا رفتیم وارد اتاق شدیم درو بستیم که لب زد
_بلاخره ماله خودم شدی دختر کوچولو
با ناز لب زدم
_آره آقاعه!
جلو اومد و بوسه ای به پیشونیم زد
_آقاعه قربونت ناز کردنت !
مظلوم لب زدم
_با جولیکا کاری نداری؟! (پسرعموش)
نفس عمیقی کشید
_نه!!!
بوسه ای به گونش زدم
_خیلیی دوست داررم!
محکم بغلم کرد و چلوندم
_منم همینطور فسقلی!
دیدگاه ها (۰)

وقتی جفتتون آیدل هستین ‌و با هم شیپتون میکنن ولی....با نفس ن...

دوست دارم؟! هه!

منننننننن

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست...مامان خنده ای کرد_خب ،من برم به...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط