فحشی زیر لب داد و به سمت ماشینش رفت و مقصد دفتر لئوناردو را ...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁶
....................................................
فحشی زیر لب داد و به سمت ماشینش رفت و مقصد دفتر لئوناردو را در پیش گرفت. لئوناردو در دفترش نشسته بود، سیگاری در دستش داشت و به برگه ای که روی میزش بود نگاه میکرد که ناگهان در دفترش با شتاب زیادی باز شد. نیکولاس جلوی ورودی ایستاد بود و لئوناردو می‌توانست از پشت نیکولاس بادیگاردی که روز زمین افتاده بود را ببیند. ترسیده بود ولی سعی می‌کرد ترسش را مخفی کند. با لحن خونسرد گفت"مشکلی پیش اومده، نیک؟..." نیکولاس درحالی که به آرامی به طرف میز لئوناردو قدم برمی‌داشت گفت"میتونی اینو از دخترت بپرسی..." حالا دقیقا روبروی لئوناردو در آن سمت میز ایستاده بود، قدمی برداشت و شروع به دور زدی میز کرد. لئوناردو ایستاد و سیگارش را روی زمین انداخت و با پایش خاموش کرد و گفت"نمیدونم درباره چی حرف میزنی..." نیکولاس دستش را در موهایش کشید و گفت"یه فکر خوب دارم... اگه تو بمیری دیگه کسی نمیمونه که به افرادت دستور بده به پک من حمله کنن..." نیکولاس طوری صحبت می‌کرد که انگار داشت نقشه اش را با خودش مرور می‌کرد. حالا ترس تمام وجود لئوناردو را در بر گرفته بود و عرق سردی روی پیشانی اش نقش بسته بود. گفت"منظورت چیه..." اما قبل از اینکه فرصت این را پیدا کند که صحبتش را تمام کند، دست نیکولاس دور گلوی لئوناردو حلقه شد. چشمانش از شوک ناگهانی گرد شد و با دستانش مچ دست نیکولاس را گرفت. نیکولاس گفت"حالا منظورمو میفهمی؟... قراره بمیری و من دیگه به چیزی اهمیت نمیدم... خیلی دوست داشتی عروسی دخترتو ببینی؟... متاسفم..." و فشار دستش را دور گلوی لئوناردو محکم کرد. رنگ صورت لئونارد کبود شده بود و در مرز خفگی بود. نیکولاس با پوزخند گفت"ترجیح میدی خفه بشی یا گردنت بشکنه؟..." خشم جلوی چشمانش را گرفته بود. لئوناردو تقلا می‌کرد که صحبت کند اما فشار دست نیکولاس روی گردنش این اجازه را به او نمی‌داد. نیکولاس ادامه داد"اوه، یادم رفته بود... تو نمیتونی حرف بزنی... پس خودم انتخاب می‌کنم... شکستن گردنت؟.." و با استفاده از دست دیگرش در یک حرکت گردن لئوناردو را شکست. صدای شکستن استخوان در فضای دفتر لئوناردو اکو شو و نیکولاس قبل از اینکه گردن لئوناردو را بشکند، برای آخرین بار وحشت مطلق را در چشمانش دید. جسد بی‌جان لئوناردو روی زمین افتاد. نیکولاس در حالی که هیچ احساسی در چشمانش دیده نمیشد به جنازه لئوناردو نگاه میکرد. زمزمه کرد"لعنت به خودت و اون دختر دیوونت..." دوباره با کلافگی دستی در موهایش کشید و و از دفتر لئوناردو خارج شد. همین که روی صندلی ماشینش نشست، کارلو با او تماس گرفت"آلفا... فهمیدیم کی گوشی منو هک کرده و برات پیام فرستاده..." نیکولاس گفت"اون کدوم احمقی بوده!" کارلو با مکث کوتاهی جواب داد"یه مهندس ساده نرم افزار بوده........
......................................................
پارت اول امروزمون👍🏻💌
دیدگاه ها (۵)

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁷............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁸............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁵............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁴............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁵⁵............................................

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁶............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط