بچگانهایبزرگسال

#بچگانه_ای_بزرگسال

#پارت11

ویو جونگکوک:

وار  خونه شدم... بوی سوختگی میومد... مامان با عجله به آشپزخونه رفت... انگار غذا سوخته بود...

پس این دختره کجا بود که غذا سوخته

به اتاقم رفتم... باید هر طور شده از قضیه ی سقط و رابطه خشن سر دربیارم

لیسا هم اومد... به قیافه زهره ماریم نگاه کرد و گفت:

لیسا:  چیشده عزیزم ؟!

کوک:  قضیه سقط و رابطه خشن چیه لیسا ؟!

لیسا تک خنده ای کرد و گفت:

لیسا:  رابطه ی خشنمو که خودت انجام دادی درمورد سقط هم اون دکتره هیچی حالیش نبود

بدون خودن شام به رخت خواب رفتم... به پهلو خوابیدم...

+++++

ویو ات:

مشغول درست کردن نیمرو بودم که جودا جون با آقای جعون و لیسا و جونگکوک هم اومدن

آقای جعون گفت:

آقای جعون:  باید هر چه زودتر یکیو پیدا کنیم

کوک:  حالا چه عجله‌ ایه ؟!

جودا:  باید زودتر انجامش بدیم

کوک:  فکر میکنین پیدا کردن زنی که بتونه رحمشو اجاره بده آسونه؟!

رحم اجاره ای ؟!

صبحونشونو خودن.... داشتم ظرفا رو میشستم فکرم درگیر رحم اجاره ای بود.... یعنی چقدر میتونه پول داشته باشه

جودا جون روی مبل نشسته بود و داشت بافتنی میبافت

نزدیکش شدم و گفتم:

ات:  خانوم

جودا:  بله دخترم

ات:  هزینه رحم اجاره ای چقده ؟!

متوجه نگاه های لیسا و جونگکوک شده بودم

جودا:  150 میلیون دخترم

اگه من اینکارو بکنم میتونم خرج عمل مامانو بدم

روبه جودا خانوم با تردید گفتم:

ات:  من می تونم انجامش بدم

جودا خانوم با چشمای از حدقه دراومده گفت:

جودا:  تو!! تو هنوز بچه ای

ات:  من از پسش برمیام.... فقط کی باید انجامش بدم

جونگکوک گفت:  تو هنوز بچه ای نمیتونی

با التماس گفتم:

ات:  بخدا میتونم آقا لطفا

جودا:  مطمئنی از این کار ؟!

با بغض گفتم:

ات:  برای عمل مادرم هر کاری میکنم

انقدر اصرار کردم که بلاخره قبول کردن
دیدگاه ها (۰)

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت۱۲فردا قرار شد بریم دکتر... دروغ چرا...

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت۱۳لباسمو عوض کردم از اتاق اومدم بیرو...

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت10ویو ات:داشتم محیای ناهار میشدم که ...

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت9دکتر گفت:دکتر:  بله عزیزم لازمهلیسا...

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت 3 مشغول درس کردن غذا بودم که آقای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط