می خواهم از این آینه ها خانه بسازم

می خواهم از این آینه ها خانه بسازم
یک خانه برای تو جداگانه بسازم

یک خانه ی صحرایی بی سقف پُر از گُل
با دور نمای پَر پروانه بسازم

من در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم
آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟

هر صبح مربای غزل ، ظرف عسل ، من
با نان تن داغ تو صبحانه بسازم

شاید به سرم زد ، سر ظهری ، دم عصری
در گوشه آن مزرعه میخانه بسازم

وقتی که تو گنجشک منی ، من بپرم باز
یک لانه به ابعاد دو دیوانه بسازم

می ترسم از آن روز خرابم کنی و من
از خانه آباد تو ویرانه بسازم.
دیدگاه ها (۷)

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم تا که یک شب دیدمت، دل با...

دلم برای خودم تنگ می‌‌شود بی‌توو خط فاصله پر رنگ می‌‌شود بی‌...

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن، که وقت عش...

خیلی دلم گرفته از اینهمه جداییگذشت قدیما حالا من کجا تو کجای...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط