خب اونی ها چون ساعت نه خونه نیستیم پارت اول رو الان می زا
خب اونی ها چون ساعت نه خونه نیستیم پارت اول رو الان می زارم
جدال باعشق پارت ۱
کیوری شب ترسناکی بود و من تنها داشتم پا به خطری می دادم که سرار ریسک بود
دیگه خسته شده بودم هر رور تهدید ها دوچندان میشد دیگه امیدی نبود هیومین گفته بود که تنهایی به پکن نرم اما من گوش نکردم
زینگگگگگگ صدای مبایلم بوذ آروم روشنش کردمو جواب دادم بله؟همون تهید های همیشگی اما این دفعه دیگه هشتار نبود گفته بود اگه نرم پیشش......
سریع بد از اون هیومین زنگ زد و با گریه گفت کیوری کیوری بورام گفتم بورام چی ؟
گفت تصادف کرده و این تصادف اَمدی بوده و از طرف شخص خواستی بوده حرفش رو قطع کردم و گفتم با اولین پرواز میام اون جا اشک توی چشام حلقه زده بود اساعت بعد به فرودگاه رفتم پرواز داشت شروع میشد اما اون هوایونگ لعنتی باز هم اون جا بود افرادش دورمو گرفتن یهو چشام بسته شد.......
جدال باعشق پارت ۱
کیوری شب ترسناکی بود و من تنها داشتم پا به خطری می دادم که سرار ریسک بود
دیگه خسته شده بودم هر رور تهدید ها دوچندان میشد دیگه امیدی نبود هیومین گفته بود که تنهایی به پکن نرم اما من گوش نکردم
زینگگگگگگ صدای مبایلم بوذ آروم روشنش کردمو جواب دادم بله؟همون تهید های همیشگی اما این دفعه دیگه هشتار نبود گفته بود اگه نرم پیشش......
سریع بد از اون هیومین زنگ زد و با گریه گفت کیوری کیوری بورام گفتم بورام چی ؟
گفت تصادف کرده و این تصادف اَمدی بوده و از طرف شخص خواستی بوده حرفش رو قطع کردم و گفتم با اولین پرواز میام اون جا اشک توی چشام حلقه زده بود اساعت بعد به فرودگاه رفتم پرواز داشت شروع میشد اما اون هوایونگ لعنتی باز هم اون جا بود افرادش دورمو گرفتن یهو چشام بسته شد.......
- ۱.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط