بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نود هشت🍷🔪
دستی به سر و صورتم کشیدم
میخواست چی رو به من ثابت کنه؟!
بزرگیشو
فقط بعد مدت ها لبخند از ته دلم رو لبم اومد
لب زدم بی صدا
- خدایا شکرت...
کل دیروز تو خیابونا پرسه میزدم.
لحظه به لحظه منتظر به هوش اومدنش بودم
دکتر گفته بود الاناس به هوش اومد
پلکش تکون خورد
صداش کردم
+خانومم
اجازه دادم یکم به خودش بیاد..
پلک زد چند بار
باز شد چشمش
این ور و اون ور و نگاه کرد
بعد چشمش افتاد به مد
دستش و آورد سمتم
+کوروش..
_جان دل کوروش؟جانم عزیزم ؟ جانم دردت به سرم..
+اینجا کجاست ؟
خواستم جواب بدم
ولی یهو انگار چیزی یادش اومد
پارت دویست نود هشت🍷🔪
دستی به سر و صورتم کشیدم
میخواست چی رو به من ثابت کنه؟!
بزرگیشو
فقط بعد مدت ها لبخند از ته دلم رو لبم اومد
لب زدم بی صدا
- خدایا شکرت...
کل دیروز تو خیابونا پرسه میزدم.
لحظه به لحظه منتظر به هوش اومدنش بودم
دکتر گفته بود الاناس به هوش اومد
پلکش تکون خورد
صداش کردم
+خانومم
اجازه دادم یکم به خودش بیاد..
پلک زد چند بار
باز شد چشمش
این ور و اون ور و نگاه کرد
بعد چشمش افتاد به مد
دستش و آورد سمتم
+کوروش..
_جان دل کوروش؟جانم عزیزم ؟ جانم دردت به سرم..
+اینجا کجاست ؟
خواستم جواب بدم
ولی یهو انگار چیزی یادش اومد
- ۶.۲k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط