رمان رز زخمی
رمان رز زخمی🍷
پارت ۳۲
ماشین گرفتیم و سمت لوکیش رفتیم لوکیشن وسط جنگل بود از اونجایی که شب بود و جنگلم تاریک ماشین باهامون نیومد توی جنگل مجبور شدیم جنگل یعنی سه تا مرد گنده مثل خر ترسیده بودیم.
تقریباً وسطهای جنگل بودیم که یه مردی اومد و گفت:
-ارسلان کاشی؟
+چطور؟
-بیاباهام. میدونم دنبال جی هستی.
سه تایی دنبال مرده راه افتادیم تا آخرای جنگل رفتیم که به یک کلبه رسیدیم مرده دم در کلبه وایساد و گفت:
-آقا داخل
نگاهی به رضا کردیم که شونه ای بالا انداخت.
باهم وارد کلبه شدیم که. ممداومد جلوم این عو*ضی ابنجا گیکار میکنه؟
ممد: سلام داداش
ارسلان: سلامو زهرمار
ممد: به خدا توضیح میدم.
دیگه تاقت نداشتم تیز برداشتن سمتش خوابیدن روشو تاجایی که میخورد بعش زدم کل صورتش خونی شده بود تفنگم رو درآوردیم که بزنمش. که صدایی مانع کارم شد
-نه تورو خدا نزنش.
او.. او.. ن... دیانا بود؟ اره صدایخودش بود صدای دیانا بود از روی ممد با سرعت بلند شدم و دپیدم سمت دیانا بغلش کردم صورتش رو قاب دستم کردم و بدون در نظر گرفتن اشخاصی که اونجا بودن لبم رو روی لبش گذاشتم.
و این شد اولین بوسه ی عاشقانه ی من.
۳مین بعد
از هم دیگه جداشدیم سرش رو گذاشتم روی سینم و گفتم:
+دیانا دیانا کجابودی؟ چرا تنهام گذاشتی؟
-دیانا دارم خفه میشم ولم میکنی؟
به خوذم اومدم دیدم سرش رو چسبوندم به سینم ازش جدا شدم و گفتم:
+توضیح بده....
دیانا...........
سوپرایزززز خوشحال شدید نه؟ 😜😅♥🦇🦉
پارت ۳۲
ماشین گرفتیم و سمت لوکیش رفتیم لوکیشن وسط جنگل بود از اونجایی که شب بود و جنگلم تاریک ماشین باهامون نیومد توی جنگل مجبور شدیم جنگل یعنی سه تا مرد گنده مثل خر ترسیده بودیم.
تقریباً وسطهای جنگل بودیم که یه مردی اومد و گفت:
-ارسلان کاشی؟
+چطور؟
-بیاباهام. میدونم دنبال جی هستی.
سه تایی دنبال مرده راه افتادیم تا آخرای جنگل رفتیم که به یک کلبه رسیدیم مرده دم در کلبه وایساد و گفت:
-آقا داخل
نگاهی به رضا کردیم که شونه ای بالا انداخت.
باهم وارد کلبه شدیم که. ممداومد جلوم این عو*ضی ابنجا گیکار میکنه؟
ممد: سلام داداش
ارسلان: سلامو زهرمار
ممد: به خدا توضیح میدم.
دیگه تاقت نداشتم تیز برداشتن سمتش خوابیدن روشو تاجایی که میخورد بعش زدم کل صورتش خونی شده بود تفنگم رو درآوردیم که بزنمش. که صدایی مانع کارم شد
-نه تورو خدا نزنش.
او.. او.. ن... دیانا بود؟ اره صدایخودش بود صدای دیانا بود از روی ممد با سرعت بلند شدم و دپیدم سمت دیانا بغلش کردم صورتش رو قاب دستم کردم و بدون در نظر گرفتن اشخاصی که اونجا بودن لبم رو روی لبش گذاشتم.
و این شد اولین بوسه ی عاشقانه ی من.
۳مین بعد
از هم دیگه جداشدیم سرش رو گذاشتم روی سینم و گفتم:
+دیانا دیانا کجابودی؟ چرا تنهام گذاشتی؟
-دیانا دارم خفه میشم ولم میکنی؟
به خوذم اومدم دیدم سرش رو چسبوندم به سینم ازش جدا شدم و گفتم:
+توضیح بده....
دیانا...........
سوپرایزززز خوشحال شدید نه؟ 😜😅♥🦇🦉
- ۴.۳k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط