خوابت را میبینم و هر صبح به شوقِ تو بیدار می شوم. بیدار

خوابت را میبینم و هر صبح به شوقِ تو بیدار می شوم. بیدار میشوم و سر می گذارم بر شانه هایِ رفته ات...
بيدار شو!
من برای دوست داشتنت،
به خورشيد رو زده ام!
بيدار شو!
بهشت، بالاپوشش را کنار گذاشته!
بايد از زربافت عشق،
خيالی بر اندامت بپوشاند!
تو، صبح را زيباتر کرده ای...
و من غرق لب هايی که
از نوای لحن موسيقی آرام قلبم،
پر شده باشد...
کجای جهان ايستاده ای،
که خورشيد دارد بندبندم را
از شور دستانت می‌سوزاند؟!
دیدگاه ها (۷)

باور نکن پای رقیبی در میان باشدمن می‌روم تا عشق ، سهم دیگران...

امشب نفسم  بسته  و نای سُخنم نیست       بر سیطره ی گرگ نشان ...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

خسته ام اما بخواهی تڪیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها پناهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط