بازی مرگ ]

بازی مرگ ]
پارت 46

مکثی کرد و به برادرش نگاه کرد که از سرم سرش را پایین انداخته بود دوباره ادامه داد ... به هانول تجاوز کردی و براش جهنم ساختی اما بازم من براش بهشت ساختم حاملش کردی و ولش کردی من برای دخترت را یون پدری میکنم با مافیا های مواد و آدم های خطرناک درگیر شدی از شرشون خلاصت کردم متهم به فساد و کودک آزاری شدی با وکیلم از زندان آزادت کردم این دفعه هم آدم کشتی در انبار مواد غذایی از این مادر خبر نداره
جونگ کوک برای لحظه ای مکث کرد صداش کم‌تر از زمزمه بود اما نه مایه ای از خشم زلال و عمیق در آن حس میشد از روی صندلی بلند شد و به طرفش قدم برداشت بلافاصله جلو رویش نشست را دو انگشت اش چانه اش را سفت گرفت و صورتش رو به طرفه خودش چرخوند با نفرت تو چشم های زل زد
جونگ کوک : اما این دفعه جونگ کوکی نیست که نجاتت بده باید تقاص پس بدی و خودت گند کاری هاتو جمع کنی
بلند شد و کمی عقب رفت با نگاه تحقیرآمیز سر تا پا نگاهش کرد با نیشخند تلخ تمسخرآمیزی لب زد جونگ کوک : هر بار با اصرار مادر میام پیدات میکنم به امید تغییر....اما هر بار می‌بینم که تو چنان چاهی فروع رفتی که نمیتونی خودت بیایی بیرون برعکس بقیه رو با خودت میکشونی داخل برای خاندان جئون داشتن همچین پسری شرم آوره درضمن امشب میایی عمارت مادر اونجا مهمونیم اگه دیر کنی می‌کشمت
پشت کرد بهش و قدم برداشت سمته درب اما با صدای گریون برادرش ایستاد جی یون : خواهش .. میکنم .. التماست میکنم .. نزار اتفاقی برای دخترم بیافته
جونگ کوک : نگران نباش هیچوقت از وجود یه همچین پدر معتاد عیاری خبر دار نمیشه اون دختر منه و قراره براش یه مادر خیلی خوب بیارم براش خانواده درست میکنم تو هم حق نداری ببینیش
صدای کفش های جونگ کوک خیر داد که اتاق را ترک گرفته گریه هایش بی صدا ولی پر از درد بودن در. تحقیر تمام وجودش را فرا گرفته بود اون نمیتونست سر پا بشه.....

جونگ کوک با قدم های سنگین به طبقه پایین آن بار sexy رسید. از میان جمعیت زنای خسته و مرد های آلوده و علف زده ای که در پیست رقص با همدیگه رقص های سکسی میکردن به سختی گذشت اون فصل مثله چی روی شونه های جونگ کوک سنگینی می‌کرد
بلاخره به طبقه دوم رسیدن جایی که فقط برای اعضای محفل و خاص برای کرکس محفل Fire بود مانندی سالن بزرگ و تاریک می ماند مبل های سیاه روبه روی تلویزیون بزرگ رو دیواری و وسایل های گرون قیمت آنجا مخصوصاً برای تنها می‌بودن به طرفه مبل ها رفت و بلافاصله خسته نشست حتا هواسش به دستش که خون ازش می‌چکید هم نبود دو یون نگران گفت دو یون : قربان دستتون
جونگ با لحن خشن و عصبی مملو از نفرت لب زد جونگ کوک : تنهام بزار..
دو یون سری تکون و از اتاق خارج شد

سلام جیگرا ببینید چقدر پارت گذاشتم ارزش لایک و کامنت نداره به هر حال من ازتون انتظار حمایت دارم ببینم چقدر یونجین اعظم رو دوست دارید 😎😉
دیدگاه ها (۱۹)

تولد لیدر با مسئولیت گروه بی تی اس با احترام مبارک

لعنت بهش لعنت بهش باورم نمیشه همه فیک بوسه دردسر ساز حذف شده...

[بازی مرگ ]پارت 45جونگ کوک : فقط بخاطر مادر که خیلی اصرار می...

بازی مرگ ]پارت 44جونگ کوک : فاک بهتون گور تونو گم کنید فریاد...

ادامه58 قسمت 1نورهای بنفش و آبی کلاب هر چند ثانیه یک‌بار روی...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت -⁶سکوت سنگینی روی سالن افتاد.کارین چند ثانیه فقط به دو‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط