ته یونگ :اره کوک بهم گفت

ته یونگ :اره کوک بهم گفت
هانا :اگه بچه دار بشم با کوک چیکار می‌کنی
تهیونگ :هیچی تبریک میگم
هانا :ته آت با رداره
ته یونگ ؛چییییی مگه چند روز پیششون نبودم «لیوان رو شکوند»یه روز شده زده خواهر منو
هانا آروم باش
ته یونگ غش می‌کنه
هانا :با آب قند بالا سر ته هست.
ویو کوک «
کوک :آت
آت :جونم
چی شد بیبی چک رو استفاده کردی
آت :کوک جونم
کوک:جانم
آت: باید منو بگیری
کوک:نکنه بارداری
آت :هستم
کوک :آت بیا بریم پیش مامان بابام
آت :چرا
کوک : بهشون بگم
آت : اوک
یههو کوک میز نه تو سرش
آت :چی شد
کوک:داداشت منو می‌کشه
آت:می‌دونه
کوک :وا کی گفتی
آت :دیگه دیگه
دیدگاه ها (۵)

کسی که دوسش دارم برام فرستاده کسی که همیشه کنارم بوده بهترین...

ویو کوک «صبح دیدم آت بیدار شده هیلگارد :بمیری کوکی کوک :عشق...

با ات فتم مهمونی آت :خیلی اینجا خوشگله کوک«اره خیلی دختر های...

هانا :در آینده خواهیم دید آت :وای داداشم قراره نباشه هانا ها...

ویو آت : لباسام رو پوشیدم پاشدم که برم خرید به هانا زنگ زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط