حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن

حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن
با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن
ما ميخواستيم يك شبه ره صدساله بريم
براي لبهاي عشق شعر خوشبختي بگيم


ميخوام اينو بدوني دل من مرده ديگه
توي سينه زدن و از يادش برده ديگه
ديگه اون روزا گذشت همه‌ي خاطره ها
دست سنگين سكوت پل سرد بين ما


ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت عشقمون بازي دست خداست
براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده
سرنوشت من و تو به غمي زنجير شده

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم
دیدگاه ها (۳)

#دوست_پسر_شیطون_من part: 9ویو صبح نابی : هیونجین چون وسایلش ...

دختر تنها

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

رمان تو خود منی

____[The Forbidden Crossing]____

دکوی شرور

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط