"بوسه آتش بر گونه رز "

"بوسه آتش بر گونه رز "
part 5
تهیونگ به چشم هاش خیره شده بود با حرفاش انگار که جوکی تعریف کرده باشه اروم میخنده صورتشو نزدیک تر میکنه نفس های تند جونگکوک رو رو لباش حس میکرد...لباشو تر میکنه:
- اولین کسی هستی که انقدر منو خندوندی!
رایحش به خاطر خندیدن شیرین شده بود چشماشو که بخاطر خندیدن هلالی شده بودو باز میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه
نگاه تهیونگ قفل میشه تو چشم های جونگکوک. همون لحظه که خنده تهیونگ تموم شده بود دیگه خبری از رنگ یخ‌زده چشم های جونگکوک نبود. پلک هاشو میبنده و وقتی دوباره باز می‌کنه، رنگشون کامل سرخ شده بود، قرمزی‌ای که از خون خالصش نشأت می‌گرفت.
صدای نفس هاش سنگین‌تر شده بود و رایحه‌ای که ازش پخش می‌شد مثل آتیشی داغ فضا رو پر کرده بود. دستشو محکم به دیوار کنار صورت تهیونگ می‌کوبه. ترک کوچیکی رو دیوار می‌افته.
با صدای خش‌دار و جدی زمزمه می‌کنه:
-با من شوخی نکن، تهیونگ.
نفس های داغش رو پوست تهیونگ می‌خورد. ادامه می‌ده:
-رایحه‌ی رزت قشنگه… ولی حتی اونم نمی‌تونه خشممو کنترل کنه. یه بار دیگه اینجوری بخندی… اون وقت می‌فهمی جفت بودن چه معنای خطرناکی داره وقتی پای من وسط باشه.
چشم های سرخش توی صورت تهیونگ می‌درخشید ، تهدیدآمیز و در عین حال پر از حسی که حتی خود جونگکوک نمی‌خواست باورش کنه.
تهیونگ با دیدن چشم های جونگکوک و از تن صدای الفایی که جونگکوک استفاده کرده بود ، بدنش لرز کوچیکی میکنه...به جونگکوک مطیع شده نگاه میکنه به لب هاش که نزدیکش بودن و حرارت ازش میبارید نگاه میکنه...چشم هاشو دوباره سمت چشاش میگیره و به چشم های
سرخش خیره میشه:
- بی نقص و تاثیر گذاری الفا!
جونگکوک نفس هاشو کمی آروم می‌کنه، ولی هنوز رایحه سرد و خشنش اتاق رو پر کرده بود و تهیونگ نمی‌تونست نادیده‌ش بگیره. چشم هاش سرخ و نافذش هنوز روی تهیونگ قفل شده بود، هر حرکتش می‌گه که هرچی جونگکوک میگه همونه و شوخی هم نداره.
صداش خش‌دار و محکم بود، ولی ریتمش کمی آهسته‌تر و حساب‌شده‌تر شده بود:
-این فقط شروعشه تهیونگ… و تو هنوز نمی‌دونی با کی طرفی.
لبخند نیمه‌سرد و مغرورش گوشه ی لبش جا خوش کرده بود، چشم هاش هنوز تهدید می‌کردن، ولی یه ذره آرامش هم بین‌شون بود، طوری که تهیونگ بفهمه جدیه ولی هنوز کنترلشو داره.
تهیونگ پلکی میزنه و چشم هاش به کهربایی برمیگرده و خودش کنترلشو میگیره. خواستش عقب بره که پشتش دیوار بود. به جونگکوک که هنوز چشم هاش سرخ بود نگاه میکرد...رایحش حرارتی بود ، بوی آتیش بینیشو پر کرده بود و رایحه رزش اروم و مثل همیشه سرد و غمگین بود.
جونگکوک دستشو پشت گردنش میکشه و یکم رایحشو کنترل میکنه. آروم قدم برمیداره و رو صندلیش می‌شینه و پاشو میندازه رو پاش و به تهیونگ نگاهی میندازه.
در همین حین پیش خدمت در میزنه و وارد اتاق میشه:
- عالیجناب....پدرتون کارتون داره .
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده و بلند میشه:
- همینجا بشین تا بیام
از اتاق خارج میشه و میره سمت اتاق پدرش.
تهیونگ زانوهاشو بغل کرده بود و به دورو بر نگاه میکرد. به طبقه هایی که پر ادکلن های مختلف بود نگاه میکنه ، بلند میشه میره سمت عطرها و یکیشو که از همه جلوتر بود رو برمیداره درشو باز میکنه و بوش میکنه...بوی جونگکوک بود...عمیق بو میکشید...به هر حال کی از رایحه جفتش بدش میومد؟
***
جونگکوک وارد اتاق پدرش شد.
اقای جئون : بیا بشین
جونگکوک اطاعت کرد و رفت نشست.
اقای جئون: فردا مراسم ازدواج رو برگزار می‌کنیم پس فردا مراسم رهبر شدنت. حواستو جمع کن چیزیو خراب نکنی به اون جفتت هم حالیش کن که ابروی خاندان ما خیلی مهمه و نباید هر رفتاری رو از خودش نشون بده وگرنه اوضاع براش سخت میشه. خودت که خوب می‌دونی نباید ابرومون و رو خدشه دار کنیم. در ضمن میتونی برید خونه خودتون و راحت تر باشید.
جونگکوک سرشو به تایید تکون داد.
تشکری کرد از جاش بلند شد و از اتاق خارج شد و سمت اتاقش رفت و وارد شد.
:)💜
دیدگاه ها (۱۰)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓ویو اِریااِریا سریع کنار جونگکوک رفت.ـ...

پارت ۲۴

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

چندپارتی تهیونگ

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 27دو روز گذشت...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط