Transformable

Transformable............
داشتم میرفتم حیوون خونگی بخرم
هیچ جیزی توی ذهنم نبود
اینگه چی بخرم چه رنگی چه شکلی
رفتم توی مغازه
صدای پرندگان سگ ها گربه ها توی گوشم میپیچید
داشتم همه چیرو نگاه میکردم
که یکدفعه صاحب مغازه آومد جلو

صاحب مغازه: جطور میتونم کمکتون کنم؟
ات: من یک حیوون خونگی میخوام که اروم باشه خاص باشه باهام جور باشه میشه بگید چه نوع حیوونی خوبه؟
صاحب مغازه: بیاد دنبال من

صاحب مغازه بیشتر حیواناتی که با تعریف های ات جور در میومد رو نشون داد
اما هیچکدوم به چیزی که ات میخواستن نمی‌رسید
اون یک چیز خاص می‌خواست
یکدفعه

...: پیس پیسسسس(اروم پیس پیس میکنا)

ات مونده بود که کیه و چیه داره میگه پیس پیس

‌‌‌......: پیس پیسسسس این پایینو نگاه کنننن(اروم و با آرومی زور میزنه)

ات رو دوتا پاهاش وایساد و دید سنجاب سفیدی🐿 داره باهاش حرف میزنه

سنجاب: میشه لطفا منو انتخاب کنی التماست میکنم من اینجا گیر کردم جون
هرکی دوست داری(مظلوم و التماس میکنه)

ات بلند شد سنجاب فکر کرد ایگنورش کردا و اصلا بهش اهمیت نداده ولی یکدفعه ات

ات:من اینو میخوام
صاحب مغازه : این حیوون مریضه بخواطر همین رنگش سفیده
ات : عاح باشه(با خیلی ناراحتی)
سنجاب : پیسسسس
ات رو دوتا پاهاش دوباره نشست
سنجاب: من به خدا مریص نیستم من فقط جادوییم لطفا کمکم کنننن

ات از جاش بلند شد

ات: اشکال نداره همینو میخوام
صاحب مغازه: باشه(تعجب)

ات سنجاب از توی قفسی که اوجا بود برداشت
سنجاب چسبیده بود بهش خیلی کیوت
و انگار نمیخواست ازش حدا بشه
رفت سراغ غذا از غذاش برداشت
و رفت سراغ قفس
بعدش رفت سراغ لباس های جور با جور
و کلی وسایل بازی
و وسایل بهداشتی
و حساب کرد و رفت خونه
وقتی رفت توی خونه سنجاب از روی لباسش برداشت و  جلوی صورتش گرفت

ات: باهام حرف بزن تو جطور جادویی هستی؟
سنجاب: من درواقع طلسم شدم و هیچکی جز تو نمیتونه نتو از طلسم بیرون بکشه
ات: منوباید چیکار کنم
سنجاب: تنها کاری گه باید بکنی اینه که منو ببوسی

ات چندشش شد ولی چاره ای نداشت
به سرعت اونو بوسید و یکدفعه به مسری خیلی جذاب تبدیل شد

ات: تو...تو...
هوپی: ازت ممنونم بیبی گرلم حالا تو مال منی و من سنجاب تو

دوباره به سنجاب تبدیل شد تا خودشو نشون بده
و دوباره به آدم تبدیل شد

ات : خیلی دوستت دارم سنجاب کوکچولوی من

و بوسه ی عمیقی (یا به زبون رفیقم بگم دو نون😂) شروع کردن

پایان خیالات خدوش............:)
ممنون از چرت و پرتام حمایت کردین

اگر همین ژانر با اسم جیمین میخوای شرطارو برسون

شرط پارت بعد
لایک¹⁹
کامنت¹⁰
دیدگاه ها (۲۸)

Transformable............ات قصه ما جوجه از بچگی دوست داشت ام...

Transformable............ات ویوتوی جنگل بودم همیشه میومدم ای...

Transformable........امروز مامان و بابای ات قرار بود برای سف...

Transformable........ات داشت حاضر میشداین پنجمین باری بود که...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

تا صبح ات لخت روی کوک و در بغل کوک خوابیده بود. هفته ها گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط