دراغوششیطان

#در_اغوش_شیطان
پارت 10 🌚

( تهیونگ _ لیلین + سیانا * سونیا ° )


تهیونگ

و گفتم اون گوشی کوفتی تو بنداز وگرنه بگ..ا میری
خودم از حرفم خندم گرفته بود ولی نباید بهش رو میدادم
دختره از ترس گوشیش از دستش افتاد

لیلین

خدای من قراره امشب بمیرم به هر سختی شده برگشتم و بهش نگاه کردم اسلحه الان روی پیشونیم بود گریم گرفته بود نه نباید گریه میکردم توی چشماش خیره شدم همون مرد بود همون چشم عسلی
چشماش خیلی خوشگل بودن ولی مگه الان وقت اینکاراس؟
با صدایی که به زور شنیده میشد گفتم

+ می.. میخو.. میخوای منو بک.. بکشی؟

خیره خیره نگاهش کردم که دیدم پقی زد زیر خنده
خدای من این چش بود؟ روانی بود اصلا با تعجب داشتم نگاهش میکردم
وقتی خندش تموم شد جدی شد و گفت

_ خیلی بامزه ای دختر خب اگه نمیخواستم بکشمت که اسلحه نمیذاشتم رو سرت

با این حرفش احساس کردم قلبم افتاد توی شلوارم
خدای من این یارو روانیه

سیانا
صدای شلیک دیگه ای نمیومد یعنی تموم شد؟
اروم از کمد اومدم بیرون جرعت نداشتم از اتاق برم بیرون یواش بلند شدم و رفتم سمت پنجره اتاق و بیرون رو تماشا کردم
با صحنه ای که دیدم از ترس میخکوب شدم

( شرایط پارت بعد ۱۰ کامنت ۱5 لایک )
دیدگاه ها (۰)

رابطه منو بابام ب همین زیبایی اخه پدر من من به نت تو وصل باش...

#در_اغوش_شیطان پارت 11سیاناروی سر لیلین من اسلحه بود؟ روی سر...

از شوگا انتظار از این بیشتر داری خواهرم؟

#در_اغوش_شیطان پارت 9 🌚تهیونگدیوید داشت با ترس به من نگاه می...

𝑝𝑎𝑟𝑡5اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎ویو یوشا:بلند شدم دیدم داخل یه ا...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هفتمدو-هیون رفت جلو. نزدیک کانگ. نزدیکتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط