از بیم و امید عشق رنجورم

از بیم و امید عشق رنجورم
آرامش جاودانه می‌خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
آسایش بی‌کرانه می‌خواهم

پا بر سر دل نهاده می‌گویم
بگذشتن از آن ستیزه‌جو خوش‌تر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه آتشین او خوش‌تر
دیدگاه ها (۳)

چرا مرا بند نمیکنی به خودت؟من بند شدن می‌خواهم،من مال کسی شد...

" دوستت دارم "جمله ای که از عهده ات خارج بود..!از گلو بریدمش...

نگاهت می‌کنمخاموش و خاموشی زبان داردزبانِ عاشقانچشم است و چش...

دوستم داشته‌ باش . . . !وحشیانه...بسان تاتاران...سوزان،..همچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط