I Love you...

I Love you...
but I don't...
How can I saying this...
to you.


Part:29


(ویو:جونگکوک)
که یه دفعه...
یه صدایی از یه اسپیکر کوچیک‌،که تو فضای تاریک و راز آلود انبار کنار جعبه ها قایم شده بود...
پخش شد...
صداش...
صدای سزار بود...
وقتی که فهمیدیم که خطری تهدیدمون نمی کرد...
اسلحه هارو آوردیم پایین...
داشت با همون صدای مزخرف همیشه گیش می گفت:
سزار:حالا که دارین صدامو می شنویم خوب گوش کنین...
مخصوصا تو کوک.
توجهم بیشتر بهش جذب شد.
سزار:دو سال پیش...
روزی که لیلی رو کشتین یادتونه؟؟؟
فلش بک به دو سال پیش:
اسلحه مو در آوردم...
و همون‌جوری که تو بغل سزار بود...
بهش شلیک کردم...
به سمت قلبش هم شلیک کرده بودم...
چون اون یه جاسوس از باند رقیب بود...
و نزدیک بود که باند به طور کامل منحل بشه...
وای سزار گفت که ده جاسوسی نمیکنه و بهمون کمک می کنه که از این وضع در بیایم...
هم سزار عاشق اون بود...
هم لیلی عاشق سزار...
ولی مهم نبود...
اون باید کشته می شد...
و همونجا تو بغل سزار از خونریزی مرد...
و سزار هم قسم خورد تا انتقام نگیره...
ول کن نمیشه.
(پایان فلش بک)
سزار:حالا که خوب یادتونه...
می خواستم بگم که...
حالا نوبت منه جونگکوک.
تا اون دختر شیرین رو...
با شلیکی که به سمت باند کردم...
حرفش ناتموم موند...
اون نمیتونه به یاقوت صدمه ای بزنه.
چون من عهد بستم که مثل جونم ازش مراقبت کنم.
🐻:چیکار میکنی کوک؟؟؟
_:محافظت.



تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.


شرط برای پارت بعدی:
لایک:۲تا



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط