بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است

بی تو تنهایی مرا بدجور تنها کرده است
عاشقی دیوانه ومجنون وشیدا کرده است

یوسفانه در میان شهر قلبم گم شدی!!!
حسرت عشقت مراهمچون زلیخاکرده است
در نبود تو زمان هم با دلم لج میکند ...
هر شب من را شبیه شام یلدا کرده است

خواستم تا دردهایم راز باشد در دلم ....
اشک بی معرفتم راز من افشا کرده است....
بیقراری ها مرتب شاعر شعر تو را ....
در میان بیتها راهی اغما کرده است ...

دست خالی پرشدم از عشق توروزی ولی
جای خالی تو من را دست تنها کرده است
بار عشقی که ندارد بار بر دوش من است
هیچ کس همچون من دیوانه پیدا کرده است
دیدگاه ها (۴)

ســــڪوتسڪوت حرفیست براے؛دیدن و ندیدن..!خواستن و نخواستن..!ب...

من دلم میخواهد ‎باتو به سرزمین احساسم سفرکنم‎برایت عاشقانه ب...

دنیای کاغذیم را...سپردم دست قلم هایی که...رقص روی سفیدی کاغذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط