bekhonid

bekhonid
رفتم پيش خدا فرياد زدم چرا؟؟
خدا ب ارامی گفت هيسسسس فرشته ها تازه خوابيدن
زير لب پرسيدم پس من چی........
با مهربانی گفت تو واسم عزيزترينی......
بغض کردم وگفتم :فرشته ی من رفث.......
خدا نگاهم کردو گفت اذيتش کردی؟
با اشک و هق هق گفتم؛ فک نکنم.........
خدا گفت:اومدی دنبالش تو اسمون ........
گفتم اره........
خدا لبخندی زد..........
سرمو بالا کردم گفتم: من بدم يا اون..........
خدا گفت ؛ هيچ کدوم...........
داد زدم گفتم اون بد بود تنهام گذاشت، میدونست بدون اون نمی تونم ولی بی تفاوت رد شد،حرصم گرفت گفتم ببرش جهنم ..
خدا با تعجب گفت: مطمئنی؟
بادودلی با اشکام گفتم؛ ن ......
ب خدا گفتم : ميشه ببينمش ....
خدا قبول کرد.....
دیدگاه ها (۲)

می‌گریزی از من و دائم عاشقت را می‌دهی بازیمی‌شوی آهوی تهرانی...

حرفی نمیزنم.فقط به پشتم نگاه کن.همه چیزرا خودت کشف میکنی.این...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 178♡⁠。⁠)⁩بغضم ص...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_13جلوتر از نامجون رفت...

رومان عشق مافیا پارت 26 از زبان ا/تاز روی تخت بلند شدم اما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط