میدانستم عاشق بارانی ،آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر

میدانستم عاشق بارانی ،آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من استکه بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالدعشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش،چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ،یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ،تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ،در روزی که قلبم درونش غوغاست ،این احساس صادقانه را از من بپذیر ،در روزی که حال من حال خودم نیستنوشته شده
دیدگاه ها (۴)

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

نقدی بر سینمایی «فشار»

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هشتم: درخشش در میا...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰²صدای نفس‌های عصبی‌ش از پشت خط شنیده ...

dark life=23

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 154✦...................

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط