#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕
ویو جونگکوک
تو مدرسه بودم و زنگ تفریح خورده بود.
رفتم بوفه که شیر موز بخرم.
جونگکوک:عمو بهم یدونه شیرموز بده.
عمو:جونگکوک پسرم یوجین اومد و کل شیر موزای مدرسه رو خرید.
جونگکوک:یعنی چی عمو من شیر موز میخام( گریه خودشو روی زمین انداخته )
عمو:عه کوک بلند شو قول میدم فردا برات شیرموز بیارم.
جونگکوک:نمیخاااام من الان شیر موز میخام.
عمو:خب یوجین همه رو خریده پسرم.
جونگکوک:الان یوجین بیشور کجاست.
عمو:کلاسش.
جونگکوک با چشمای اشکی و بدو بدو به سمت دشمن خونیش یوجین رفت، درسته یوجین و جونگکوک هردو شیرموز دوست داشتن و سرش خیلی دعوا داشتن و چون یوجین بچه مایه دار بود کل شیرموزارو خریده و داره حرص کوک رو در میاره.
جونگکوک:یووووجیییننننن( داد)
یوجین:هه کوک فهمیدی همرو خریدم.
جونگکوک:بیشعور یکدونه بهم بده.
یوجین:هه تو خواب ببینی.
جونگکوک:عه پس خودت خواستی.
جونگکوک از پشت موهای یوجین رو میگیره و مثل این سلیطه ها میکشه.
یوجینم فقط کمک میخاد.
ویو اتاق مدیر.
یوجین:مدیر جونگکوک منو زد.
جونگکوک:میخاستی بهم شیرموز بدی.
مدیر:جونگکوک پررو نباش.
جونگکوک:خب اقای مدیر کسی نمونده که ندونه من شیرموز دوست دارم چرا یوجین همرو خریده.
مدیر:خب جونگکوک این دلیل نمیشه کتکش بزنی.
جونگکوک:چرا میشه من میزنمش.
مدیر:پس اخراجی.
جونگکوک تو کو.نش داشتن بندری میرقصیدن.
زمان حال.
تهیونگ مثل خر دوباره خندید.
تهیونگ:جونگکوک چطور فقط برای یک شیرموز انقدر بی تربیتی کردی، دم اونا گرم تورو تحمل کردن.( خنده)
جونگکوک:هوی تهیونگ خوش خنده من اونموقع بچه بودم بعدم هنوزم سر شیرموز حساسم.
تهیونگ:افرین افرین( خنده)
جونگکوک پاشد و رفت روبه روی ته ایستاد یک لبخند شیطانی زد.
تهیونگ اب دهنشو قورت داد.
تهیونگ:ببین کوک گه خوردم.
جونگکوک:بیشتر بخور من حرفمو زدم.
همینکه کوک زانو شو اورد بالا اقای مسنی با دوتا شیرموز اومد داخل.
جونگکوک:عررررر شیرموز.
نویسنده:چقدر شیر موز دوستی داری به منم بده
(جونگکوک:نمیدم مال منه😡)
نویسند:باشه حالا
(جونگکوک:میری یا بزنمت😡)
نویسنده:باشه بابا گوه خورم
(جنگکوک:افرین برو رمانتو بنویس)
چشمای جونگکوک با دیدن شیرموز برق زد و تهیونگ رو بی خیال شد و حمله کرد سمت شیرموزا.
تهیونگ از شدت خنگیه پسر خنده ای کرد.
مرد مسن که اقای چان بود بود از اتاق رفت بیرون.
جونگکوک شیرموز رو گرفت و سر جای قبلیش نشست.
جونگکوک:میخوری.
تهیونگ:اگه بدی که چرا نخورم.
جونگکوک انگشت شصتش رو نشون تهیونگ داد.
جونگکوک:بیاححح بهت یه قطره هم نمیدم همش مال خودمه من سر شیرموزام حساسم.
تهیونگ:
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕
ویو جونگکوک
تو مدرسه بودم و زنگ تفریح خورده بود.
رفتم بوفه که شیر موز بخرم.
جونگکوک:عمو بهم یدونه شیرموز بده.
عمو:جونگکوک پسرم یوجین اومد و کل شیر موزای مدرسه رو خرید.
جونگکوک:یعنی چی عمو من شیر موز میخام( گریه خودشو روی زمین انداخته )
عمو:عه کوک بلند شو قول میدم فردا برات شیرموز بیارم.
جونگکوک:نمیخاااام من الان شیر موز میخام.
عمو:خب یوجین همه رو خریده پسرم.
جونگکوک:الان یوجین بیشور کجاست.
عمو:کلاسش.
جونگکوک با چشمای اشکی و بدو بدو به سمت دشمن خونیش یوجین رفت، درسته یوجین و جونگکوک هردو شیرموز دوست داشتن و سرش خیلی دعوا داشتن و چون یوجین بچه مایه دار بود کل شیرموزارو خریده و داره حرص کوک رو در میاره.
جونگکوک:یووووجیییننننن( داد)
یوجین:هه کوک فهمیدی همرو خریدم.
جونگکوک:بیشعور یکدونه بهم بده.
یوجین:هه تو خواب ببینی.
جونگکوک:عه پس خودت خواستی.
جونگکوک از پشت موهای یوجین رو میگیره و مثل این سلیطه ها میکشه.
یوجینم فقط کمک میخاد.
ویو اتاق مدیر.
یوجین:مدیر جونگکوک منو زد.
جونگکوک:میخاستی بهم شیرموز بدی.
مدیر:جونگکوک پررو نباش.
جونگکوک:خب اقای مدیر کسی نمونده که ندونه من شیرموز دوست دارم چرا یوجین همرو خریده.
مدیر:خب جونگکوک این دلیل نمیشه کتکش بزنی.
جونگکوک:چرا میشه من میزنمش.
مدیر:پس اخراجی.
جونگکوک تو کو.نش داشتن بندری میرقصیدن.
زمان حال.
تهیونگ مثل خر دوباره خندید.
تهیونگ:جونگکوک چطور فقط برای یک شیرموز انقدر بی تربیتی کردی، دم اونا گرم تورو تحمل کردن.( خنده)
جونگکوک:هوی تهیونگ خوش خنده من اونموقع بچه بودم بعدم هنوزم سر شیرموز حساسم.
تهیونگ:افرین افرین( خنده)
جونگکوک پاشد و رفت روبه روی ته ایستاد یک لبخند شیطانی زد.
تهیونگ اب دهنشو قورت داد.
تهیونگ:ببین کوک گه خوردم.
جونگکوک:بیشتر بخور من حرفمو زدم.
همینکه کوک زانو شو اورد بالا اقای مسنی با دوتا شیرموز اومد داخل.
جونگکوک:عررررر شیرموز.
نویسنده:چقدر شیر موز دوستی داری به منم بده
(جونگکوک:نمیدم مال منه😡)
نویسند:باشه حالا
(جونگکوک:میری یا بزنمت😡)
نویسنده:باشه بابا گوه خورم
(جنگکوک:افرین برو رمانتو بنویس)
چشمای جونگکوک با دیدن شیرموز برق زد و تهیونگ رو بی خیال شد و حمله کرد سمت شیرموزا.
تهیونگ از شدت خنگیه پسر خنده ای کرد.
مرد مسن که اقای چان بود بود از اتاق رفت بیرون.
جونگکوک شیرموز رو گرفت و سر جای قبلیش نشست.
جونگکوک:میخوری.
تهیونگ:اگه بدی که چرا نخورم.
جونگکوک انگشت شصتش رو نشون تهیونگ داد.
جونگکوک:بیاححح بهت یه قطره هم نمیدم همش مال خودمه من سر شیرموزام حساسم.
تهیونگ:
- ۱.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط