لوید :انیا
لوید :انیا
انیا :بله
لوید:بودو کیفت رو بردار برو
انیا:باش من رفتم بایی
یور لوید : بایی
تویه مدرسه
داشتم راه می رفتم که بکی گفت
بکی:سلام انیا
+سلام چطوری
_خوبم مرسی تو چطوری
ذهن دامیان :این دوتا باز اومدن مدرسه ای بابا
نکته )(اینا المت ذهن هیست
و اگر انیا ذهن خوند & .
انیا&:این باز داره باخودش حرف میزنه
دامیان: چی با من بودی
+اره باتو بودم
_ما دامیان دزمو..
که انیا حرفش رو قطع کرو گفت
+اره میدونم تو دامیاندزموندیییی
و هروز داری اینو میگی بابا خسته نشدی
بکی :اره ها دامیان تو خسته نشدی
امیل :هی با رعیستون این جوری حرف نزنید
انیا: تو یکی خف*ه
امیل:چییییی
که زنگ خورد و رفتن سره کلاس
تو کلاس اقا ی هندرسون داشت درباره اوردو حرف میزد
که زنگ خورد و همه رفتیم خونه هامون که یک مرد اومد و مزاحمم شد
مرد:هی دختر جون مایی خوش بگذرونیم
+نه بورو کنار
_نرم چی
+بورو دیگه
که مرد دست انیا رو گرفت و فرتش کرد سمت دیوار دست راست انیا خورد به میله و زخمشد
انیا:ای دستم
که دامیان اومد و با مشت یک سلام گرم کرد به اون مرده
مردم جواب سلامش رو داد و شوروع کردم به کتک کاره که اکه مرد چاقو چیبیش رو در اورد که بکنه تو شکم دامیان که
انیا یه لگد این یور که داخی قسر بودم لوید ماند من شده بود اون جوری زد و چاقو رفت رو هوا و همون طوری که پاش رو هوا بود مهکم اورد رو کله مرده و مرده خورد با سورت زمین و بیهوش شد
دامیان :تو از این کارا هم بلد بودی
+اره !وایی سرت داره خون میاد
_نهچیزه مهمی
که انیا
انیا:بدو بیا بالا
نکته دمه در خونه فورجر ها دوارشد
_نه#
نکته این نشانه قرمز شدنه #
ولی انیا دستش رو گرفت و برد داخل و همین طور که داشت سره دامیان رو بان پیچی می کرد دامیان گفت
دامیان:ای کاشک همیشه این طوری بودی
که انیا پاشو لگد کرد
دامیان :اخ دردم اومد
+حقطه
دامیان ( انیا چقدر خوش گله، چفدر چشماش قشنگه ، چقدر سورتش نزدیکه ، دلم می خوهد که بب*وس*مش
انیا&(چی چی گفت وایی خدایا این واقا کنار اومد که منو دست داره چه جالب #ولی گفت که می خواد منو بب بب* ببو*سه اره وایی نه
دامیان :سرخ شدی خوبی
+اره خوبم فقط گرمه اه خوب تموم شد مرسی که نجاتم دادی یکی تلبت
و دامیان رفت و لوید و یور از سره کار اومدن [ یور تو شهر داری کار میکنه و لویدساحب بیمارستان هست ]
انیا ورقه اوردو رو داد و گفته که میری تو جنگی به گروه های ۲ نفره تقسی میشیم و اتاق ها هم تخت های جدا داره بابا و مامان قبول کردن و انیا رفت ساک بست تا فرداکه ......
لایک یادتون نره اصکی ممنوع
انیا :بله
لوید:بودو کیفت رو بردار برو
انیا:باش من رفتم بایی
یور لوید : بایی
تویه مدرسه
داشتم راه می رفتم که بکی گفت
بکی:سلام انیا
+سلام چطوری
_خوبم مرسی تو چطوری
ذهن دامیان :این دوتا باز اومدن مدرسه ای بابا
نکته )(اینا المت ذهن هیست
و اگر انیا ذهن خوند & .
انیا&:این باز داره باخودش حرف میزنه
دامیان: چی با من بودی
+اره باتو بودم
_ما دامیان دزمو..
که انیا حرفش رو قطع کرو گفت
+اره میدونم تو دامیاندزموندیییی
و هروز داری اینو میگی بابا خسته نشدی
بکی :اره ها دامیان تو خسته نشدی
امیل :هی با رعیستون این جوری حرف نزنید
انیا: تو یکی خف*ه
امیل:چییییی
که زنگ خورد و رفتن سره کلاس
تو کلاس اقا ی هندرسون داشت درباره اوردو حرف میزد
که زنگ خورد و همه رفتیم خونه هامون که یک مرد اومد و مزاحمم شد
مرد:هی دختر جون مایی خوش بگذرونیم
+نه بورو کنار
_نرم چی
+بورو دیگه
که مرد دست انیا رو گرفت و فرتش کرد سمت دیوار دست راست انیا خورد به میله و زخمشد
انیا:ای دستم
که دامیان اومد و با مشت یک سلام گرم کرد به اون مرده
مردم جواب سلامش رو داد و شوروع کردم به کتک کاره که اکه مرد چاقو چیبیش رو در اورد که بکنه تو شکم دامیان که
انیا یه لگد این یور که داخی قسر بودم لوید ماند من شده بود اون جوری زد و چاقو رفت رو هوا و همون طوری که پاش رو هوا بود مهکم اورد رو کله مرده و مرده خورد با سورت زمین و بیهوش شد
دامیان :تو از این کارا هم بلد بودی
+اره !وایی سرت داره خون میاد
_نهچیزه مهمی
که انیا
انیا:بدو بیا بالا
نکته دمه در خونه فورجر ها دوارشد
_نه#
نکته این نشانه قرمز شدنه #
ولی انیا دستش رو گرفت و برد داخل و همین طور که داشت سره دامیان رو بان پیچی می کرد دامیان گفت
دامیان:ای کاشک همیشه این طوری بودی
که انیا پاشو لگد کرد
دامیان :اخ دردم اومد
+حقطه
دامیان ( انیا چقدر خوش گله، چفدر چشماش قشنگه ، چقدر سورتش نزدیکه ، دلم می خوهد که بب*وس*مش
انیا&(چی چی گفت وایی خدایا این واقا کنار اومد که منو دست داره چه جالب #ولی گفت که می خواد منو بب بب* ببو*سه اره وایی نه
دامیان :سرخ شدی خوبی
+اره خوبم فقط گرمه اه خوب تموم شد مرسی که نجاتم دادی یکی تلبت
و دامیان رفت و لوید و یور از سره کار اومدن [ یور تو شهر داری کار میکنه و لویدساحب بیمارستان هست ]
انیا ورقه اوردو رو داد و گفته که میری تو جنگی به گروه های ۲ نفره تقسی میشیم و اتاق ها هم تخت های جدا داره بابا و مامان قبول کردن و انیا رفت ساک بست تا فرداکه ......
لایک یادتون نره اصکی ممنوع
- ۱۹۴
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط