part

part 14



فدریک به اگت نگاه کرد و گفت میبینم که نیروی پشتیبانی هم آوردی چقدرم که خوشگله و بعد لب هاشو لیس زد
ته : عوضی دستت بهش بخوره دستت رو میشکنم حالا عین بچه آدم بگو ببینم محموله اسلحه ها کجاست تا یک گلوله حرومت نکردم
فدریک : چغدر هم غیرتی اما نگران نباش محموله جاش امنه
ته : حوصله یدبازیهات رو ندارم تا فردا صبح بهت وقت میدم باید تحویلشون بدی فهمیدی
فدریک نظرت راجب یه ماعمله چیه
ته: چی میخوای
فدریک : از اونجایی که شب قشنگمو خراب کردی باید یه جایگزین بهم بدی اون دختر امشب مال من تا من بهت بگم محموله کجاست
ته : وقتی اون عوضی این حرف زد به ا.ت نگاه کردم ترسیده بود نمیدونم چرا ولی با دیدن لرزش دستش عصبانی شدم و به فدریک حمله کردم و تا میتونستم زدمش و دست پاشو بستم و بعد با پدر بزرگم تماس گرفتم
پدر بزرگم با نیرو هاش اومدن و اون عوضی رو بردن تا شکنجش کنن و محموله رو پس بگیرن من هم ا.ت رو سوار ماشین کردم و که بریم سمت عمارت
ا.ت ویو: هنوز از بوسه ی تهیونگ تو شک بودم که بعد اون اتفاق ها رخ داد وقتی مرد اون حرف رو زد کمی ترسیدم چون هنوز نمیدونستم من برای تهیونگ مهم ترم یا اون اسلحه ها اما وقتی شرکع به زدن اون عوضی کرد نفس راحتی کشیدم ....
وقتی سوار ماشین بودیم توی ماشین سکوت بود که گفتم
ا.ت : دستت زخمی شده
ته: چیز مهمی نیست یه خراش کوچیکه
سکوتتتت برای چند دیقه بعد

ا.ت : باورم نمیشه تو منو به زور بوسیدی
ته: خودت گفتی میتونی یه پوشش باشی برای همین منم به حرفت گوش کردم
ا.ت : الان جدییی
ته: کاملا
ا.ت: حداقل میتونی ازم عذرخواهی کنی
ته : برای چی؟
ا.ت: برای به زور بوسیدنم
ته : یا مثلا برای اینکه با بوسیدنت جونت رو دوباره نجات دادم
ا.ت: ......
و...
دیدگاه ها (۲)

دوستان سلاممم شرمنده بابت اینکه امروز پارت نذاشتم و فقط دوتا...

سلاممممم دوستان شرمنده نمیدونم ویسگون چش شده اما نمیزاره پست...

part 13 وقتی رسیدیم داخل بار حالت کوک کمی تغیر کرد رفتارش کا...

part 12 ا.ت : صبح که بیدار شدم دیدم ته همینجوری بهم خیره شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط