.‍

.‍
اے غزلهاے نگاهت همه قربانے عشق
دعوتم کن تو شبے باز به مهمانے عشق

با من از سبزے احساس خودت حرف بزن
در قدمهاے بلند شب یلدائے عشق

من که از خاصیت درد خبردار شدم
مے نشینم همه شبها به غزلخوانے عشق

باید از حادثه تا عشق قدم بگذاریم
تا بدانیم دلیل غم پنهانے عشق

تا میان من و تو فاصله ها حیرانند
مختصر مےکنم این قصه ے حیرانے عشق
الهی قربونت برم..همه کس من تویی
جون بی ارزش ام فدات..
دیدگاه ها (۲)

هییییییبییییی.. چقدر دیر میگذردلعنت به فاصله عمرم..

دارو ندارم..رو پا بند نیستم واسه دیدنتمن این شوق و ذوق رو ای...

مهربونم زیبای بی همتای من جون میدم برات...پیش مرگت بشمدوست د...

درونم غوغایی است،از شوق دیدنت دستهایم میلرزد. قلبم از جا دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط