سلام .

سلام .
روزگارت اباد ....
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود ودر بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معاملت باز امد یکی از دوستان به طریق انبساط او را گفت :از ان بوستان ما را چه تحفه اوردی ؟
گفت :به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را
چون برسیدم بوی گل چنان مست کرد که دامنم از دست برفت ...
ای مرغ سحر عشق ز پراونه بیاموز
کان سوخته را جان شد و اواز نیامد .
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد .
جناب سعدی ---گلستان
دیدگاه ها (۳)

گلگشت

به نام خدابرگی از دیباچه گلستان سعدی شیرازییکی از صاحبدلان س...

بِسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیممنّت خدای را عز و جل که طاعتش م...

شریعتمداری: مدیران ناشایسته با باران بهاری از آسمان نازل نمی...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۹. خدا...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۸. خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط