عزیزان برای سرودن این شعر ساعاتی خود را در نقش یک فرد
عزیزان : برای سرودن این شعر , ساعاتی خود را در نقش یک فرد مُرده احساس کردم .وبه نیابت از او چنین شِکوِه نمودم :::::::
*** اسیر ***
اسیرم من , به دامِ حفره ای گور .
بدون از روزنیّ و پرتوی نور .
به دنیا آمدن , بوده گناهم .
به یوغِ زندگی , محکوم و مجبور.
نبوده اختیاری بهرِ زادن .
گریز از مرگ هم , کِی بوده مقدور.
وجودِ من , از آن بَدوِ تولّد .
به مُهرِ بی وفائی , گشته ممهور .
ز یاران و عزیزان , دل بریدم .
انیس و مونسم , شد لشکری مور .
به جرمِ آن سپنجِ زندگانی .
توان و قدرت ازمن گشته معذور .
دلا بنگر , که آن درزیِِّ ایّام .
قبائی دوخته بر جسمم , چه نا جور .
که تا آن روزِ محشر , من بمانم .
درونِ محبس اش , با پیکری عور .
اَلا , ای چرخِ دونِ بی مروّت .
شدم در تلِِّ خاکیِِّ تو مهجور .
به خوابی بس گران , من را سپردی .
یقین تا محشر و آن نفخه یِ صور .
نکردی آگهم , از فصلِ پیری .
نه از رنج و عذابِ لانه یِ گور .
ز من , خورشید و ماهت را گرفتی .
نصیبم کرده ای , بس شامِ دیجور .
گرفتی , آنچه را بخشیده بودی .
نه آن شیرینی و , نه این همه شور .
تو با این گویِ پر نیرنگ و افسون .
شدی در کجمداری ها , چه مشهور .
عظیما : این سمندِ زندگانی.
ندارد راه , جز این راهِ مذکور .
خوشا آن دل , که در عمرِ سپنجی .
به حیِِّ لایزالی بوده مشکور .
======================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان=
سربندر و ماهشهر.
*** اسیر ***
اسیرم من , به دامِ حفره ای گور .
بدون از روزنیّ و پرتوی نور .
به دنیا آمدن , بوده گناهم .
به یوغِ زندگی , محکوم و مجبور.
نبوده اختیاری بهرِ زادن .
گریز از مرگ هم , کِی بوده مقدور.
وجودِ من , از آن بَدوِ تولّد .
به مُهرِ بی وفائی , گشته ممهور .
ز یاران و عزیزان , دل بریدم .
انیس و مونسم , شد لشکری مور .
به جرمِ آن سپنجِ زندگانی .
توان و قدرت ازمن گشته معذور .
دلا بنگر , که آن درزیِِّ ایّام .
قبائی دوخته بر جسمم , چه نا جور .
که تا آن روزِ محشر , من بمانم .
درونِ محبس اش , با پیکری عور .
اَلا , ای چرخِ دونِ بی مروّت .
شدم در تلِِّ خاکیِِّ تو مهجور .
به خوابی بس گران , من را سپردی .
یقین تا محشر و آن نفخه یِ صور .
نکردی آگهم , از فصلِ پیری .
نه از رنج و عذابِ لانه یِ گور .
ز من , خورشید و ماهت را گرفتی .
نصیبم کرده ای , بس شامِ دیجور .
گرفتی , آنچه را بخشیده بودی .
نه آن شیرینی و , نه این همه شور .
تو با این گویِ پر نیرنگ و افسون .
شدی در کجمداری ها , چه مشهور .
عظیما : این سمندِ زندگانی.
ندارد راه , جز این راهِ مذکور .
خوشا آن دل , که در عمرِ سپنجی .
به حیِِّ لایزالی بوده مشکور .
======================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان=
سربندر و ماهشهر.
- ۶.۳k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط