سکسکام گرفت بود گفتم من را بترسان

سکسکھ‌ام گرفتہ بود گفتم من را بترسـٰان ؛
دستـٰانم را ول کرد نفسم بند آمد . .
دیدگاه ها (۰)

‏مسافرین محترم تا دقایقی دیگر در فرودگاه بیت المقدس خواهیم ن...

خستم از اینکه با تمام وجودم سعی کردم بهت نزدیک شمولی تو باتم...

عِشق یِک واژه‌‌ی بی‌ارزِشِبی‌مَعنی بودتا که یِکباره خُدا گُف...

خم ابروی تو سرمشقِ کدام استاد است که خرابات دلم در پی او آبا...

نکن نفسم بند میادد

نفسم بند اومد خدا لوسیفر از کجا اومد *فرار کردن*

هرکه امد اندکی مارا پریشان کرد و رفت ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط