hi

زخمی که منو تو رو بهم رسوند پارت ④⑥
این لیست چیز هایی که میتونی سرشون شرط، ببندی اگه ببازی اهمیت ندارن.. بقیه ام اسم رئیس های باند های مهمه.. اولی هیون سو رئیس باند و خانواده ی هوانگ هیون سو مه لازم هی معرفی نداره بعدی رییس خانواده ی جانگ ببین هرچی گوگوله اس تو کشور رو این تعمیم میکنه و ارادت خاصی بهمون داره و میشه بهش اعتماد کرد و سی سالشه بعدی پسر خانواده ی کیمه هرچی دشمنی هست ما این داریم کله خر و حرف گوش نکن.. دوست داشتی شلیک کن خودم جمعش میکنم و سی و پنج سالشه 😊 بعد پسر خانواده ی مین که کله با ما چپه زیاد نزدیکشون نشی سنگین تره بماند که علاوه بر مافیای اسلحه مافبیای ی دخزت های هرزه هم هست و اگه دیدی دخترا میان خودشونو بهش میمالن بودن هرزه هاشن.. و سی و یک سالشه در اخر اولین رئیس مافیا دختر پارک جی می سی و دو ساله و زن پسر خاندان جانگ ما باهاشون قرار داد داریم و.. خلاصه دخزت مورد اعتمادیه میتونی اگه سوال فوری داشتی ازش بپرسی.. سوالی هست 🐼نه همه رو توضیح دادی.. 🐶خوبه پس بریم. ویو کوک ( خب مرده زنده میکنم حضرت عیسی ایمان اوردید )پنجره ی ویلا رو وا کردم و سیگارم رو روشن کردم خدا لعنت کنه این هیون سو ی لعنتی اخه دا جا تیر زدنه.. ولی جدی نزدیک بود بمیرم.. دم پدرم گرم به موقع رسید و گرنه تو اتیش می سوختم.. این جا ساکته و دور از.. هانوله.. سه روز گذشته و من مثل کاغذ از دلتنگیش مچاله شدم.. عکساش فعلا زنده نگهم داشته و دارم تحمل میکنم.. جیمین میگفت سه روزه خودشو نابود کرده.. من بودنم میتونی سر پا شی هانول.. بهت ایمان دارم عزیزم.. صدای باب شدن در اومد فکر کردم پدرمه اومده بهم سر بزنه برگشتم سمتش.. قلبم وایساد.. یه لحظه شک کردم چشمام داره درست میبینه؟... اون.. اون.. واقعا.. اون واقعا هه سوعه؟.. امکان نداره وان باید زیر خروار ها خاک تجزیه شده باشه ( علامت هه سو🐻) 🐻زن که گرفتی .. چلاقم کردی خودتو... مرگ منم باور کردی.. نه؟ 🐰هه.. سو... چطوری؟.. من.. خودم.. دیدم.. خودت.. /در رو بست و اومد جلوم وایساد 🐻اون خواهر دوقلوم بود.. خواهر دو قولی ن مه باهام مو نمیزنه .. خواهرم اون.. روز مواد کشیده بود. .. در تیم هیون سو من رو تهدید میکرد.. ولی.. من خودم رو مخفی کرده بودم ولی وان روز خواهر مواد میکشه و اون اتفاق میوفته.. میخواستم بعد چند وقت برگردم پیشت.. ولی.. گفتم بهتره برم.. خوشحال شدم مه با هانول اشنا شدی.. حالا هم این اخم هارو جمع کن 🐰.. پس.. چرا برگشتی؟. ساکی که همراهش بود رو گذاشت زمین و گفت:پدرت من رو فرستاده. گیج شدم و گفتم 🐰پدرم؟ 🐻من تو عمارت پدرت هکر بودم.. ازش خواستم چیزی بهت نگه.. میکونم پیشت.. فقط برای مدتی مه برگردی پسش هانول.. من.. از اولم حسی بهت نداشتم. سر پولت.. باهات بودم...
اسلاید ها چک
دیدگاه ها (۱)

آااام بابت کیفیت بده اس دو شرمندهخولاصههههه نمیدونم مینامی ر...

ادامه ای معرفی شخصیت ها

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

★彡   Part 60 彡★ "میدونستم دیر یا زود اینو باید بهت بگم. ببین...

سناریو سو پارت اخر

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

پارت ۳ × یه چیزی بگو لعنتی ( عربده و گریه ) + فقط یه شرط دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط