Yabani

Yabani¹
( بچه ها ادامه پارته قبلیه توی پست قبلی جا نشد)
از دانشگاه اومدم بیرون رفتم سمت ماشینم و رفتم ماشینو روشن کنم دیدم روشن نمیشه هی سعی کردم دوباره دیدم روشن نمیشه اومدم بیرون و زنگ زدم به تعمیر گاه و اومدن ماشینو بردن
کیفمو باز کردم که کارتمو ور دارم که هرچی گشتم کارتم نبود
. پس کارتم کجاست
هوففففف نیست نیست
پیاده باید برم چاره ای نیست ، راه افتادم . توی راه بودم توی یه کوچه خلوت که یه ون بزرگ مشکی که خیلی گرون بود از کنارم رد شد و ایستاد منم توجهی نکردم و به راهم ادامه دادم که یهو از پشت یه دستمال جلوی دهنم اومد و چشمم سیاهی رفت...



خوشگلام حمایت کنید تا شب براتون پارت بعدی رو بزارم✨️
متن هر پارتم خیلی زیاده اندازه ۶ تا پارته
و اینکه روزی ۲ تا پارت اونم با حجم پارتای من واقعا زیاده واقعا دارم صدمو واستون میزارم خوشگلام پس حمایت کنید ❤️
دیدگاه ها (۰)

Yabani¹علامت صنم: ص.ساعت 8:30 ص.کم کم چشمامو داشتم باز میکرد...

وحشی✨️شخصیت های اصلی:صنم و ساواش (عکساشون توی اسلاید ۲و۳ هست...

ادامه رمان مافیای من (پارت 3)گفت بره بیرون و بازم منو بوسیدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط