unknown

unknown
part⁹



سوهی: خیلی بیشعوری

نارا: تو بیشتر

سوهی : خب حالا ولی حال داد.من دیگه برم . خیلی از حضورم فیض بردی زیادیت میشه

نارا: آره دیگه دارم بالا میارم زحمت رو کم کن

چند دقیقه تو چشم های هم زل زدیم و زدیم زیر خنده، داشتم جر میخوردم از خنده نمیدونم چرا
واقعا از ته قلبم خداروشکر میکردم که همچین رفیقی گیرم اومده

با یه بقل از هم جدا شدیم و من به سمت خونه حرکت کردم

یک ماه با همین منوال گذشت
بیمار ها میومدن و میرفتن اون مرد عصبی ، یون وجین هم مثل همیشه آخر دقت میومد

واقعا برام عجیب شده بود
یه روز که قضیه رو به خانم لین گفتم گفت اون توی شهرک صنعتی کار میکنه برای همین همیشه دیر میادو سرو وضعش گرفته است


بعد از این با خودم گفتم بهتره ازش کلا بکشم بیرون ، اونم حتما مشکلات خودشو داره
لعنتی اینقدر فیک و رمان خوندم مغزم دیگه رد داده


داشتم به این خزعبلات فکر میکردم که در باز شد و قامت آقای یون نمایان شد


ادامه دارد....




شرط کوچیک بزارم ؟
لایک:۵ تا






#فیک
#فیکشن
#فیک_بی_تی_اس
#fake
دیدگاه ها (۰)

unknown part⁸4سال بعد که درسش تموم میشه برای کار برمیگرده کر...

unknown part⁷سوهی: نارا، به نظرت اگه مامانم نمیمرد الان باب...

otagh baghli part 34 سری تکون دادم و خواستم جواب بدم که یهو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط