من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را به یاد دارم

من انبوهی از این بعد از ظهرهای جمعه را به یاد دارم
که در غروب آن‌ها
در خیابان
از تنهایی گریستیم؛

ما نه آواره بودیم ، نه غریب اما،
این بعد از ظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
می‌گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی‌گردد،
اما نمی‌دانم چرا
این بعد از ظهرهای جمعه باز می‌گشتند!

# احمدرضا احمدی
دیدگاه ها (۷)

#عشق یک #عکس یادگاری یا یک مزاح شش ماهه و یا یکساله نیست !!!...

#عاشقانه#ازدواج

📸 عکس/هشتک کنایی شهروندان خوزستانی در گردوخاک#روحانی_مچکریم#...

یک روز می افتد ؛ آن اتفاق خوب را می گویم من به افتادنی که بر...

پارت ۱۳

نمی خواهم رمانتیک باشم یا با حرف ارام کردن را در حرف هایم بر...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط