یک موسیقی از یک آکاردئون کهنه که خاطراتش را مینواخت

- یک موسیقی، از یک آکاردئونِ کهنه، که خاطراتش را می‌نواخت..
چیزی مثلِ یک لبخندِ مجسم، مثلِ عطری که از زدنش خسته نمیشد.. مثلِ بوسه‌ای که هنوز گونه‌اش را قلقک میداد.
آن موسیقی دستی داشت، که قلبش را از سینه بیرون می‌کشید، جلویِ چشمانش می‌گرفت.. تا آن را ببیند.
و صدایی که زیرِ گوشش پچ‌پچ می‌کرد: ' دوران‌ِشیرین، پایان‌ِتلخ، خاطرات‌ِبغل‌کردنی، اگر همان آدمِ سابق بود، هنوز هم دوستش داشتی. '
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

- تنش مثلِ مبارزِ از میدان برگشته،زخم‌آلود، کبود، خون‌آلوده ...

- عزیزم، عطرِ کهنه‌یِ یاسم ، بهارِ میانه‌یِ پاییزم، . . نت‌ه...

- چمن‌هایِ بلند، دست نخورده و سبز،..بویِ تازگی، بویِ شبنم،رو...

- یک چایِ گَس، نامه‌هایی که هیزم آتشِ شومینه می‌شد، خاطراتی ...

𝓅𝒶𝓇𝓉:𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط