تلخ ترین شیرینی من

تلخ ترین شیرینی من
پارت نمیدونم چندم🤣

مایکی با خشم و نفرت به پدر الا نگاه کرد حالا فقط بحث آزادی الا نبود بحث مرگ و زندگی بود پدر الا که با خون سردی روی صندلیش نشسته بود گفت
پدر الا: از الا جدا شو تا نکشتمش خودت میدونی اگه بخوام میتونم بکشمش پس به نفع خودت و اون عشق مسخرته که ازش دور بمونی
(ویو الا)
یعنی اون تو چی میگذره؟ چی بهم میگن؟ برم تو؟ مایکی قانع کرد پدرمو؟
غرق توی افکارم بودم که یهو مایکی امد بیرون با نگاه سرد نه یچیزی فرا تز از سرد رفتارش عوض شده بود حتی نگاهمم نمیکرد
الا: مایکی چیشده گفتم نرو پیشش خودت گوش نکردی چه اتف*حرف الا تموم نشده بود که مایکی با لحن سرد گفت
مایکی: گمشو و دیگه پیش من نیا تو واسم مردی خانوم الا
الا گفت: یعنی چی مایکی چی شده ها؟
مایکی گفت: مایکی سانو نه مایکی
الا با بغض به مایکی نگاه کرد سوال ها ذهنش رو تسخیر کرده بودن از شدت سنگینی بغض و سوالات و سردی نگاه مایکی نمیتونست نفس بکشه برگشت عقب و با تمام توان بدو کرد بی هدف بدو میکرد نمیدونست کجا میره فقط میخواست بره تموم اون لبخند هایی که وقتی با مایکی بود میزد الان مثل چاقو به قلبش نفوذ میکردن احساس پوچی کامل الا رو فرا گرفته بود
(ویو مایکی)
به نزدیک ترین دیوار اونجا مشت هایی با شدت میزد خون از دست های مایکی میریخت ولی مایکی انگار دردش نمیومد چون زخمی عمیق تر و دردناک تری خورده بود این خورده زخم ها در برابر اون دیده نمیشدن

نینای نای مایکی بیچاره داری چیکار میکنی با خودت حالم. حال دیوار بدبخت🤣
ببخشید که دیر پارت میدمم
تا پارت بعد بایی
دیدگاه ها (۱)

★دروغ هایی از جنس حقیقت ★☆پارت اول☆★(ویو رایا) روز اول دانشگ...

نام فیکشن: دروغ هایی از جنس حقیقتتعداد پارت: نامعلومژانر: عا...

★تلخ ترین شیرینی من★☆پارت شیشم ☆★(فلش بک به روز جدایی اِلا و...

ویو آتی..یعنی چی؟باید خودمو فدا کنم؟ولی‌..پس من چی؟هیچکس..هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط