صبح بعد از شب تلخ طولانی میتونه اینطوری شروع بشه که دو تا گنجیشک ...

🌸
صبح بعد از شب تلخ طولانی، می‌تونه اینطوری شروع بشه که دو تا گنجیشک بیان پشت پنجره بی‌پرده‌ی اتاق‌خواب بی‌خواب، بیفتن به جون دلتنگی و اونقدر همدیگه رو ببوسن و آواز بخونن که تو یادت بره رنج‌های دنیا چه بیشمارن.

محو تماشای اندام کوچیک و رها و سرخوش این دو تا رقصنده در باد بشی و یادت بیاد مدتیه اسم سرخپوستی خودت رو از یاد بردی: مردی که می‌خندد.

توی آینه بعد مدتها آدمی رو ببینی که هنوز معتقده زندگی با همه تلخی‌ها و سختی‌ها، موهبتیه که بهت امون میده آدمهای قشنگ ببینی و باهاشون تجربه‌های قشنگ داشته‌باشی، حتی اگه همه عمر سهمت از داشتن اون چشمهای خندون و اون لبخند روشن، تماشاکردن باشه.

بوسیدن خیالی کم نداره از یه بوسه‌ی طولانی واقعی، اگه دلت به ذهنت ایمان بیاره.

صبح‌ها شکل‌های مختلفی دارن چون تو آواز بیداری رو از پیامبرهای مختلفی میشنوی. مثل من که امروز با سوره قشنگی از کتاب آسمونی گنجیشکها روزم رو شروع کردم و گذاشتم عماد رام توی سرم بلندبلند بخونه: زندگی خوبه، که گیری، دلبری نکو...

ای چشمه‌ی شراب که مست شدن از تو نوشیدن نمی‌خواد،
ای صبح روشن که خورشید از شرق پیشونی تو طلوع می‌کنه،
ای یه چیکه نور برای من وسط شباشب بیهودگی و فراق...
دیدگاه ها (۱۱)

🌸حالا اگر آدم قبل ها بودم، مست از شنیدن دوباره صدای تو یک گو...

💎 اگر این دنیا غریبه پرور است؛ تو آشنا بمان , تو پای خوبی‌...

🌸 دیگر دستم به نوشتن درباره تو نمی رود. دیوانه ای که دوستت ...

🌸 این کلمات، مثل تمام کلمات، شرحی ناقص از ماجرای کسی است که...

تو آفتابی در صبح ترین پاییزی که اواز نارنجی برگ هایشگونه ی ز...

اینقدر زیبا نخند آیینه جادو می شودساده ی بی شیله پیله پر هیا...

معتاد بود. به صدا... به آغوش... به طعم شراب لب های خوش رنگ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط