تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم يه زانتيا اومد كنارم گفت: دا

تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم يه زانتيا اومد كنارم گفت: داري لايي ميكشي؟
گفتم نه دارم واست عربي ميرقصم.
گفت كنترل نامحسوس ام
بزن بغل شاباشتو بدم!
دیدگاه ها (۲)

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که :اگر ...

اكه يه لباس هديه بگيرین دوست دارين چه رنگى باشه؟ بگين تا خصو...

تو کافی شاپ یهویی

گوگاعیل کیست؟؟؟؟!!!..........فرشته ای است که در آخرت چیزهایی...

همینطوری حوصلم سر رفته بود گفتم یه شعری چیزی بنویسم این در ا...

my love part 63

دختر بد سناریو فیک جواهر بخش ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط