ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی

ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی

یاد تو, روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره ی هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۱)

مرا چون موج،دوری از تو ممکن نیست ای ساحل !هزاران بار ترکت کر...

ﻟﺒـــــــــــﺮﯾﺰ ﻏﺰﻟﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﺖﺗﻠﻔﯿﻖ ﺷﺮﺍﺏ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺳﯿﺐ ...

راضی ام باتو اگرسهم دلم غم بشود...!وبهشت من اگرباتو جهنم بشو...

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدم ‌هاچه شادیها خورد بر هم چه ...

عاشقانه های شبنم

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط