ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی
ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی
یاد تو, روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره ی هـجران ، مه تـابـان منی
کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی
یاد تو, روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره ی هـجران ، مه تـابـان منی
کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
- ۵.۸k
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط