سناریوی شماره
{سناریوی شماره ۱}
|| پارت بیست هفتم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
یه چیز بزرگ شبیه غول مهکم خورد بهم
خیلی....خیلی درد داشت...
نفهمیدم چی شد...
<باکوگو>
*از قبل تا الان *
کیریشیما تو هم اونو دیدی ؟
(یه چیزی پرت گرد به شود مثل بمب )
سرت دو بخوابون (با داد)
(سلفه) اون عوضی کجا رفت
بدو باید برسیم بهش بدو
( چند دقیقه بعد )
باکوگو " اون تبهکار لعنتی کدوم جهنمی
شتو " اون...اونو یومی گرفت
باکوگو " ها خب
چ...چی چرا لباسش خونی نکنه بلایی سرش اومده یا بدتر
نمیتونستم خودمو کنترل کنم رفتم سمتش و ازش و
باکوگو" چرا پیرنت خونی؟ صدمه دیری؟ خوبی ؟
(با یه لحن نگران )
یومی " اینو میگی هیچی خون من نیست خون اونِ ۰
خیالم خیلی نه خیلی خیلی خیلی راحت شد یه نفس عمیق کشیدم و گفتم
باکوگو" آها حواست رو جمع کن (جدی تر )
یومی "😅
اگه همین جوری بیش بره خودشو نابود میکنه
نمیشه اینجا بمونیم حتما خیلی بیشترن اون عوضیا
هست
باکوگو " حتما چند تان دیگه هم از این نفله ها هست باید برم جلو تر
تا اینو گفتم یومی گفت " پس من میرم جک کنم
نا خودآگاه گفتم " باشه (وایسا چرا من اینو گفتمممم)
بعد چند ثانیه بهمون علامت داد
سریع رفت جلو که اولین نفر برسم بهش که دیدم یه غول بیابونی از ناکجا آباد اومد و زد زیر اون و با خودش برد
(اونو توی دسش گرفته بود و گفت رئیس رفتمش)
هیچی دیگه نمیفهمیدم جلوی چشمم رو خون گرفته بود
باکوگو " هاااااااااااا چی شددددددد وایسا عوضی
اون عوضی رو خودم میکشم💢💢💢🔪
شتو" صبر کننننن🗿
باکوگو" به جای ور ور کردن هر وقت بهت گفتم اون عوضی رو یخمک کن 💢💢🔪
و خودش رو سرعت رسوند به اون هیولا
(هییییییییی ! من به هیولا میگفتم هَلولا 😂)
دساش رو برد جلوی چشم های اون غوله و
گفت " بمیر عوضییییییییی💢💢💯
(بعدچشماش رو ترکوند)
باکوگو " حالااااااااا💢
و شتو اونو یخمک کرد 😐😋🗿
یومی در حال اوفتادن ... (تَصَور کنیدددد )
باکوگو با یه انفجار 💥 خودشو به یومی رسوند و مثل پرنسس ها بقلش کرد و گفت " هوی نفله بیداری ؟
یومی " ...
باکوگو اشتباهی دستش رو گذاشت روی زخم یومی و دید که داره خون میاد
(وقتی یومی بیدار نباشه کوسه اش قیره فعال میشه )
باکوگو " نفله با خودت چه کار کردییییی
رشید به زمین
باکوگو یومی رو گزاشت زمین
نگاهی به شتو کرد و گفت " هوییی مگه تو هم تیمیش نبود ! یعنی نفهمیدی زخمی شد !
شتو " مگه تو وقتی دیدیش فهمیدی !؟🗿🪧(🙈😎)
(باکوگو =🤔+🤬)
ادامه دارد
|| پارت بیست هفتم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
یه چیز بزرگ شبیه غول مهکم خورد بهم
خیلی....خیلی درد داشت...
نفهمیدم چی شد...
<باکوگو>
*از قبل تا الان *
کیریشیما تو هم اونو دیدی ؟
(یه چیزی پرت گرد به شود مثل بمب )
سرت دو بخوابون (با داد)
(سلفه) اون عوضی کجا رفت
بدو باید برسیم بهش بدو
( چند دقیقه بعد )
باکوگو " اون تبهکار لعنتی کدوم جهنمی
شتو " اون...اونو یومی گرفت
باکوگو " ها خب
چ...چی چرا لباسش خونی نکنه بلایی سرش اومده یا بدتر
نمیتونستم خودمو کنترل کنم رفتم سمتش و ازش و
باکوگو" چرا پیرنت خونی؟ صدمه دیری؟ خوبی ؟
(با یه لحن نگران )
یومی " اینو میگی هیچی خون من نیست خون اونِ ۰
خیالم خیلی نه خیلی خیلی خیلی راحت شد یه نفس عمیق کشیدم و گفتم
باکوگو" آها حواست رو جمع کن (جدی تر )
یومی "😅
اگه همین جوری بیش بره خودشو نابود میکنه
نمیشه اینجا بمونیم حتما خیلی بیشترن اون عوضیا
هست
باکوگو " حتما چند تان دیگه هم از این نفله ها هست باید برم جلو تر
تا اینو گفتم یومی گفت " پس من میرم جک کنم
نا خودآگاه گفتم " باشه (وایسا چرا من اینو گفتمممم)
بعد چند ثانیه بهمون علامت داد
سریع رفت جلو که اولین نفر برسم بهش که دیدم یه غول بیابونی از ناکجا آباد اومد و زد زیر اون و با خودش برد
(اونو توی دسش گرفته بود و گفت رئیس رفتمش)
هیچی دیگه نمیفهمیدم جلوی چشمم رو خون گرفته بود
باکوگو " هاااااااااااا چی شددددددد وایسا عوضی
اون عوضی رو خودم میکشم💢💢💢🔪
شتو" صبر کننننن🗿
باکوگو" به جای ور ور کردن هر وقت بهت گفتم اون عوضی رو یخمک کن 💢💢🔪
و خودش رو سرعت رسوند به اون هیولا
(هییییییییی ! من به هیولا میگفتم هَلولا 😂)
دساش رو برد جلوی چشم های اون غوله و
گفت " بمیر عوضییییییییی💢💢💯
(بعدچشماش رو ترکوند)
باکوگو " حالااااااااا💢
و شتو اونو یخمک کرد 😐😋🗿
یومی در حال اوفتادن ... (تَصَور کنیدددد )
باکوگو با یه انفجار 💥 خودشو به یومی رسوند و مثل پرنسس ها بقلش کرد و گفت " هوی نفله بیداری ؟
یومی " ...
باکوگو اشتباهی دستش رو گذاشت روی زخم یومی و دید که داره خون میاد
(وقتی یومی بیدار نباشه کوسه اش قیره فعال میشه )
باکوگو " نفله با خودت چه کار کردییییی
رشید به زمین
باکوگو یومی رو گزاشت زمین
نگاهی به شتو کرد و گفت " هوییی مگه تو هم تیمیش نبود ! یعنی نفهمیدی زخمی شد !
شتو " مگه تو وقتی دیدیش فهمیدی !؟🗿🪧(🙈😎)
(باکوگو =🤔+🤬)
ادامه دارد
- ۳.۹k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط