پارت

پارت ³⁶

+ ( کوک تا اونجا رسوندم وارد عمارت شدم کخ پدرم با قیافه ای عصبانی جلوم بود )

آقای کیم: دختره عوضی چه گو.هی خوردی که میخوان طلاقت بدن نمیتونستی کار کنی انقد واست سخته
چطور میخوای با این رسوایی زندگی کنی ( داد )

+ من هیچ کار اشتباهی نکردم

ویو ۲ ساعت بعد

_( چند بار به لارا زنگ زدم ولی جواب نداد اتفاقی که براش نیفتاده از شرکت بیرون زدم تا برم دنبالش )

+( انقد زدم که راه رفتن واسم مثل پا گرفتن رو آتیش بود هرجور شد از عمارت زدم بیرون )

_( وقتی داشتم میرفتم دختری رو دیدن که لباسش شبیه لارا بود ولی قطعا لارا نبود دختره خیلی شکسته بود )

_( به بورا زنگ زدم )
سلام از لارا خبر داری


بورا : فک کنم از عمارت بیرون اومده با توجه به صداش زیاد حالش خوب نبود

_ تلفن رو قطع کردم

_( نکنه اون لارا بود !) امکان نداره



........
دیدگاه ها (۲۵)

پارت ³⁷_( درسته اون لارا بود پیداش کردم خیلی بی حال بود )_ چ...

پارت ³⁵+( چشمام رو باز کردم ساعت ۵ونیم بود و آفتاب داشت طلوع...

Part:،۲۰۴ته : نه نه من فقط میخواستم شاد باشی فکر نمیکردم کار...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط