متاسفانه چند هفته از رمان گذاشتنم می گذره ولی الان براتون

متاسفانه چند هفته از رمان گذاشتنم می گذره ولی الان براتون پارت یک بخش هفت رو گذاشتم.👇
پارت یک بخش هفت

دامیان : آآآآ😳
ذهن دامیان : وای دختره ی 🤯
دامیان : من رو مخم یا تو😠
آنیا : من.... تویی که دنبال منی😡
دامیان : ااا باشه من رفتم دیگه هم دنبالت نمی کنم.
ذهن آنیا : هی😞
دامیان : خدافظ
آنیا : خدافظ
ذهن دامیان : باید فراموشش کنم ، آخه چرا هر وقت میرم پیشش قلبم تند تند میزنه اون چی داره آخه.😣
و.....
دیدگاه ها (۱)

پارت دو بخش هفتذهن آنیا : گند زدم به همه ی نقشه های بابا فکر...

پارت سه بخش هفتتا اینکه دامیان و با دوستانش می بینه که دارن ...

درییینگ وقت مجازیه

خدایا🤲

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

آنچه گذشت:وقتی انیا در خونرو باز میکنه باندو میپره روش و انی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط