•• تئوری وجود دارد که میگوید داستانی که ما از سیندرلا شنی

•• تئوری وجود دارد که میگوید داستانی که ما از سیندرلا شنیده ایم کاملا دروغ است و در داستانِ اصلی سیندرلا، خواهرهای ناتنی و زشتِ او برای اینکه کفشِ بلورین به اندازهٔ پایشان شود، قسمتی از پاهایشان را می بُرند تا در کفش جا بشود! یکی از آنها انگشتانِ پایش را قطع می کند و دیگری قسمتی از پاشنه پای خود را می بُرد.اما شاهزاده متوجه خونی که از کفش میچکد می شود و جشنِ عروسی(که عروس یکی از خواهرهای ناتنی بوده) به هم می خورد.🩸
•• صاحبِ حقیقی کفش بلورین سیندرلا در روز عروسی خود کینه و نفرتی را که از خواهرهای بدجنس -بابت بدرفتاریهایشان با او-داشته را فراموش نمی کند..پرنده های کوچولویی از بهشت فرود می آیند، و چشمهای خواهرها را از حدقه درمی آورند!ٔ
دیدگاه ها (۱)

قصه های شبانه :چگونه با پدرت اشنا شدم_مونا زارعنامه شماره 1س...

ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمیم گرفتم شوهر داشته باشم. د...

#چگونه_با_پدرت_آشنا_شدم_؟_1_ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تص...

نامه شماره یک «دکتر بهروز»ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمی...

بچه ها این داستان طنزقسمت بندی داره اگه خواستین هرشب ی قسمتش...

امروز حسابی خوش تیپ و داف شده ای!آرایشت امروز عالی شده و با ...

امروز حسابی خوش تیپ و داف شده ای!آرایشت امروز عالی شده و با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط