بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست هشت🍷🔪



قدمامو آروم کردم
راست می‌گفت ، بچه حساس بود

باید مواضبش می‌بودم

خیلی خوشحال بودم که یه بچه ای دارم
که دیگه تنها نیستم

کاش پسر باشه

بشه پست و پناه مادرش!
تازه من این همه سختی بکشم...

از ذوق اینکه یه پسر باشه و پشتم باشه یه قطره اشک از چشمم ریخت

دخترم دوست داشتما

ولی به نظرم دختر بودن جرم بود چون نمیتونست راحت زندگی کنه
بگرده

هرکاری که دلش میخواست بکنه و آزاد باشه

ولی حتی اگه بچه ام دخترم بود جوری بازش میاوردم که رو خواسته هایش محکم و پایبند بمونه

وارد خونه شدم
سریع سمت اتاقی که توش لباسام بود رفتم

لباسمو با یه مانتو گشاد عوض کردم

شال انداختم روی سرم

رژ جیگری بهم چشمک میزد
از روی میز برداشتم و بی قیدلنه روی لبم کشیدمش...
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست نه🍷🔪اومدم بیرون امروز خوشحال بو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سی🍷🔪خیلی خوشحال بودم که حواسش بهم هس...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هفت🍷🔪خندید بازم چشماش ناباور بو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست شیش🍷🔪#پریموهام و از رو صورتم کن...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۱۳(ویو نیلسو )چشمامو که باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط