بهانه کن مرا شبی برای بی قراریت

بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریت
برای شعر گفتنت، ترانه های جاریت

ز چش;م من غزل بگو، قصیده شو برای من
به مثنوی ردیف کن، سرور و سوگواریت

کمی کنار من بمان، و پاک کن سرشک را
ز چشمهای خیس من، به رسم غمگساریت

برای باور دلت، عیان نکرده ای هنوز
که من چقدر عاشقم، فدای راز داریت

قسم به عطر رازقی، به یاس های تب زده
به نغمه چکاوک و به شرم دوست داریت

که اخم و خنده تو را به نقد جان خریده ام
تفاوتی
نمیکند، عتاب و سازگاریت

تو جرعه ای از عاشقی بسوی من روانه کن
ببین چه شعله ای کشم برای چشمه ساریت
دیدگاه ها (۵)

خوشبخت ترینم چون تو رو دارمتویے ڪہ حتےفڪر ڪردڹ بهتقلبمو گرم ...

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

اگرخیال دارے دوستم بدارےهم اینڪ دوستم بداراڪنون ڪ زندہ ام ! ...

آنقدر براے دیدنتعجلہ ڪردم ڪہ هنوز،"دلم"بند ڪفش هایش را نبستہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط