ای مردمان بگویید آرام جان من کو

ای مردمان بگویید آرام جان من کو
راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو

نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو

در بوستان شادی هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو

جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو

هرچند در کمینه نامه همی نیرزم
در نامه‌ی بزرگان زو داستان من کو

هرکس به خان و مانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو
دیدگاه ها (۲)

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پ...

مهربان آمدی ـ‌ ای عشق! به مهمانی منپر شد از بوی خوشت خلوت رو...

دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ استمیان ما و رسیدن ،‌هزار ف...

موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنشجان به رقص آید مرا از لغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط