شب که فرا رسید

شب که فرا رسید

در کنار سفره شب بنشین

شمع خاموش را روشن کن تا که اشکش به چکد بر پیکر او

خود را در آینه دل‌ بیارا

پنجره را باز کن تا پروانه و قاصدک هردو با هم بدرون آیند

گل‌ زیبای یاس را کنار شمع افروخته بذار

ماه که از پنجره سرک کشید

ستاره شیطون که خودشو انداخت تو کوچه ای

قاصدک که پاور چین از پنجره خودرا انداخت بدرون

فال حافظ بگشا و به خوان

یار گم گشته باز آید غم مخور
دیدگاه ها (۱)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_11 فصل ششم | او...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

🖤 مافیای منقسمت چهاردهم | دو چهرهصبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط