دخترک دود سیگارش و بیرون داد و با گردنبند صلیبش ور میرفت و همزمان ...

𝓑𝓵𝓮𝓮𝓭𝓲𝓷𝓰 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽 𝓹𝓪𝓻𝓽 1

دخترک دود سیگارش و بیرون داد و با گردنبند صلیبش ور می‌رفت و همزمان به نوت گیتار پسرک گوش میداد.

حیاط پشتی کلیسا محل فساد آنها بود.
که اگه راهبه می‌فهمید قطعا میکشتشون.

بعد از چند دقیقه لوکا از حرکت ایستاد ث به چهره بشاش و خواب آلود همیشگی جِین نگاه کرد و با کلافگی گفت:
"داری ریه‌هات و از کار میندازی"

جِین لبخند ریزی زد و چشمای آبی که در سرمه مشکی آغشته شده بود به لوکا خیره شد. لوکا چشم غوره ای رفت که دختر سیگارش توی علف های حیاط فرو برد و خاموشش کرد.

"خوبه؟"
لوکا با اندکی رضایت گفت:
"بد نیست"
هردو خندیدن که صدای زنگ بزرگ سقف کلیسا و داد های راهبه توجهشون و جلب کرد

"جِین! لوکا!"

دختر و پسر با عجله بلند شدن و شروع به دویدن کردن. وقتی وارد سالن بزرگ کلیسا شدن ایستادند که لوکا بخاطر زمین سرامیکی کلیسا و سرعت بالاش با مغز خورد زمین.
جِین خنده ای خفه ای کرد.

راهبه با نارضایتی به دست و پا چلفتی بودن لوکا زل زد و شروع به صحبت کرد:

"خب. تصمیم گرفتم بلاخره بفرستمتون مدرسه"

جِین و لوکا تعجب کردن اما راهبه ادامه داد "اوه. ببخشید که سوپرایزتون کردم خانم جِین اما اونجا بهتون یاد میدن که کجا اشغال های ته سیگارتون پ بندازید دور"

جِین که حرفی نداشت بزنه سرش انداخت پایین پوزخند پهنی زد.

راهبه ادامه داد: "امیدوارم تا فردا صبح وسایلتون و جمع کرده باشید چون اینجا دیگه جایی ندارید"

و بعد از بین آن دو عبور کرد صدا قدم هاش روی سرامیک اکو می‌شد. جین زمزمه کرد: "عالی شد"....
دیدگاه ها (۰)

𝓑𝓵𝓮𝓮𝓭𝓲𝓷𝓰 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽 𝓹𝓪𝓻𝓽 28:30 amبا صدای لعنتی آلارمش بیدار شد. چ...

ℬℓℯℯ𝒹𝒾𝓃ℊ ℎℯ𝒶𝓇𝓉تعداد پارت نامعلومژانر: مدرسه ای راز الود اسما...

a dream. p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط