P 13
P 13
عروس فراری
یکم که گذشت ا/ت رفت ساکورا رو بیدار کرد
ساکورا : ها ؟ تو کی هستی ؟ فرشته مرگ !؟
ا/ت : بلند شو ای بنده فانی !
ساکورا قیافش اینطوری میشه که .....اهم اره
ساکورا : چقدر تاثیر گذار
ا/ت : خب خودت گفتی حالا هم بلند شو بیا کانامه رو ببین
وقتی رفتن سمت کانامه و کوکو ساکورا یه جوری زد زیر خنده که نزدیک بود شیشه ها هم بشکنن و همه انگار جن دیدن بلند شدن
سانزو : کی اونجاست ؟؟؟؟؟؟
ران : جنننننن
ریندو :........
مایکی هم که طبقه بالا بود با کاکوچو
کوکو : چتونههه ؟؟؟؟
کانامه وقتی بلند میشه مرز های سرخ شدن رو یک تنه جابهجا میکنه
ا/ت و ساکورا داشتن مثل چی میخندیدن
سانزو : باز به قرص های من دست برد زدین ؟
ا/ت : نه ولی فکر کنم کانامه به یه چیزه دیگه دست برد زده
سانزو هم از خنده جر خورد
کانامه : خفههههههه 🔪🔪🔪🔪
ساکورا : الان کوکونوی بچت هست یا دوست پسرت ؟
یه شیشه رو میز بود و کوکونوی ورش داشت
کوکو : این بطری رو میبینی ؟
ساکورا : آره
ا/ت : ولی بعد میبینی با کوکو و کانامه تو اتاقه
و برای بازی دیگر همه جر میخورن از خنده
کانامه / کوکو : مرضضضض💢
مایکی خیلی با ابهت میاد پایین
مایکی : جم کنین این بساط رو برین دوریاکی بخرین
ساکورا : چشم ارباب بد نگذ.........
همه شیرجه زدن رو ساکورا که ساکتش کنن
همه : های
پرش زمانی ۲ ساعت بعد
ساکورا و کانامه رفته بودن و مایکی یه ماموریت برای ران و ریندو و سانزو و ا/ت داشت
.👇🏻👇🏻👇🏻
.
.
کوتاه شد ؟
حالا هرچی هنوز هم نگفتین سوزومه رو تو داستان نگه دارم یا نهههههه به قرآن فقط یه *اره* یا *نه* هم بگین من راضی هستممممم T^T
عروس فراری
یکم که گذشت ا/ت رفت ساکورا رو بیدار کرد
ساکورا : ها ؟ تو کی هستی ؟ فرشته مرگ !؟
ا/ت : بلند شو ای بنده فانی !
ساکورا قیافش اینطوری میشه که .....اهم اره
ساکورا : چقدر تاثیر گذار
ا/ت : خب خودت گفتی حالا هم بلند شو بیا کانامه رو ببین
وقتی رفتن سمت کانامه و کوکو ساکورا یه جوری زد زیر خنده که نزدیک بود شیشه ها هم بشکنن و همه انگار جن دیدن بلند شدن
سانزو : کی اونجاست ؟؟؟؟؟؟
ران : جنننننن
ریندو :........
مایکی هم که طبقه بالا بود با کاکوچو
کوکو : چتونههه ؟؟؟؟
کانامه وقتی بلند میشه مرز های سرخ شدن رو یک تنه جابهجا میکنه
ا/ت و ساکورا داشتن مثل چی میخندیدن
سانزو : باز به قرص های من دست برد زدین ؟
ا/ت : نه ولی فکر کنم کانامه به یه چیزه دیگه دست برد زده
سانزو هم از خنده جر خورد
کانامه : خفههههههه 🔪🔪🔪🔪
ساکورا : الان کوکونوی بچت هست یا دوست پسرت ؟
یه شیشه رو میز بود و کوکونوی ورش داشت
کوکو : این بطری رو میبینی ؟
ساکورا : آره
ا/ت : ولی بعد میبینی با کوکو و کانامه تو اتاقه
و برای بازی دیگر همه جر میخورن از خنده
کانامه / کوکو : مرضضضض💢
مایکی خیلی با ابهت میاد پایین
مایکی : جم کنین این بساط رو برین دوریاکی بخرین
ساکورا : چشم ارباب بد نگذ.........
همه شیرجه زدن رو ساکورا که ساکتش کنن
همه : های
پرش زمانی ۲ ساعت بعد
ساکورا و کانامه رفته بودن و مایکی یه ماموریت برای ران و ریندو و سانزو و ا/ت داشت
.👇🏻👇🏻👇🏻
.
.
کوتاه شد ؟
حالا هرچی هنوز هم نگفتین سوزومه رو تو داستان نگه دارم یا نهههههه به قرآن فقط یه *اره* یا *نه* هم بگین من راضی هستممممم T^T
- ۲۴۵
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط